51 - چیزهایی که به تاریخ خواهند پیوست !

جهان سوم جایی است که هر وقت سرعت اینترنت کم است، به جای تماس با پشتیبانی باید به تقویم نگاه کنیم که ببینیم چه روز مهمی است!

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

به سلامتي همه ي دست اندركاران و زحمت كشين اين عرصه ي پرمخاطره !! Word press را هم نمي توانيم باز كنيم .

دوست من ! لبخند بزنيد . شما در مقابل دوربين مخفي هستيد.

50- من سردم است و ازگوشواره هاي صدف بيزارم

 در کوچه باد می آید
کلاغهای منفرد انزوا
در باغهای پیر کسالت می چرخند
و نردبام
چه ارتفاع حقیری دارد.

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

پيرزن كه مُرد ، همه دلشون به حال پيرمرد سوخت . تنها شده بود و حالا ديگه كسي نبودكه مثل يه خدمتكار بي جيره و مواجب ، تروخشكش كنه . پيرزن نمُردكه فقط راحت بشه ، مُرد تا پيرمرد هم ، طعم ناراحتي رو بچشه .

...

بعد از اولين سالگرد ، وقتي پيرمرد ، دست زني رو گرفت كه نصف سن پيرزن رو داشت و آورد خونه ، به راحتي مي شد به اون گمون مسخره خنديد .

پيرزن نمُرد كه فقط راحت بشه ، مُرد تا روزگار پيرمرد ، بشه درست بر وفق مرادش .  

دوست من ! برگه ها رو كه رو كني ، خواهي ديد كه خدا هم طرف صاحبان برگه هاي برنده است . حتي اگر تقلب كرده باشند . باوركن !

49 -  اصلاح الگوي مصرف

 اولي: من يه دوستي دارم كه آدم خيلي مسلطيه. اون مي‏تونه يك ساعت در مورد يك موضوع صحبت كنه.

دومي: اين كه چيزي نيست، من  خودم ، مي تونم شيش ساعت سخنراني كنم ، بدون اينكه موضوعي وجود داشته باشه.

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

به خودم می گویم چه کاری است آدم هی حرفهای اضافی بزند ، هی انرژی مصرف کند . حتماً بايد براي آدم يك فيش قرمز رنگ بيايد براي حرف زدنش تا اصلاح الگوي مصرف بنمايد ، آيا ؟!! و پيامد اين فتوا ، از قصابي شروع مي كنم .

قصابي سر خيابان  ما انگار  عهد اخوت امضا نموده با گوسفندان عزيز . چون هيچ وقتِ خدا  ، گوشت گوسفند نمي آورد . و فقط و فقط گوشت گوساله دارد . بنابراين لزومي نداشت كه مثل هميشه بگويم يك كيلو گوشت گوساله بدهيد لطفاً  . و پيامدش چند كالري انرژي بسوزانم !! پس  در جواب قصاب محترم ، عرض نموديم كه يك كيلو گوشت مي خواهيم .

قصاب ارجمند كه كوهي از معرفت هستند ، كارد قصابي شان در دستهاي مباركشان خشكيد وفرمودند : گوشت چي بدم خدمتتون؟

ما هم كه ديديم كلي حق انتخاب داريم ، عرض نموديم : گوشت شتر !

و البته هيچ كالري اضافه اي از ما نسوزاند ، توضيح اينكه شما كه به جز گوشت گوساله چيزي نداريد ، چرا مي پرسيد گوشت چي ؟!!

و اصلاً وقتی هم از من تلف نكرد ، شنيدن توجيهات قصاب گرانقدر مبني بر وجود تفاوت ، در كاربردهاي علمي - عمليِ گوشتها !! 

دوست من ! اين روزها ، طول و عرض و عمق دنياي ما ، بدجوري گسترش يافته ، ملاحظه مي فرماييد كه!

48 - معني واژه گنده دماغ مزخرف !! ...

 کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست. مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید:«پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟»
کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت:« روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است !»
مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد...بعد کشیش از او پرسید: « تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟»
مردک گفت: «من روماتیسم ندارم! اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است!»

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

آمدنش به منزل ما ، برايم معناي عملي واژه ي مصيبت است . آدم نمي داند به كدام سازش برقصد . موجود چند كاره اي است . با اينكه شوهر خواهر همسر محترم است ، اما با حفظ سِمَت نقش مادر شوهر و خواهر شوهر هر تنابنده اي در عالم خلقت را نيز ايفا مي كند .

غذا كه درست مي كني ، عوض تشكر، با لحني زننده حرفي مي زند كه گمان مي كني كاري هم تراز با شرك بر قادر متعال مرتكب شده اي ، وقتي مي گويد:«چرا دو جور غذا درست كرده اي ؟ اسراف است اين كار .» و مي ماني جوابش را با كدام منطق بدهي وقتي خودت مي داني درست كردن دو جور غذا در مقياس كم ، علاوه بر در نظر گرفتن اينكه ممكن است مهمان يكي از آن غذاها را دوست نداشته باشد ، وقتي قرار باشد فردا و پس فردا هر كدامشان را خودتان بخوريد اسراف نيست، بلكه درست كردن يك نوع غذا وقتي كه اضافه شان را نشود بيش از يك روز خورد ، اسراف است .

و ما كه كلاً انسان حرف گوش كني هستيم ، امسال گفتيم تبعيتي بنماييم از حرفهاي اين عبد صالح خدا كه اگر باري تعالي بخواهد ، ديگر در دسته ي ضالين و انسانهاي گمراه رتبه بندي نشويم . و پيامدش آمديم سر سفره يك نوع غذا گذاشتيم . و اين موضوع اصلاً هيچ ربطي به تنبلي ما و صد البته عدم ديدن لياقت دروجود اين موجود ، براي پذيرايي بيشتر نداشت . :-?? 

و خدا مي داند كه اصلاً كيفور نگشتيم از اينكه فهميديم اين قديس نازنين ، از پريروز  تا به حال -كه آمده اند قضاي عيد ديدني  هايشان را به جا آورند - وارد هر خانه اي كه شده اند ، همين غذا را گذاشته اند مقابلشان. به گونه اي كه اكنون ايشان كأن لم يكن ، تشنه ي خون بنيانگذار اين غذا هستند \:D/  (باور كنيد اين شكلكي كه دارد بشكن مي زند ، هيچ سنخيتي با ذات متأثرD: و درون متألم ;))  ما ندارد )

و انعكاس اين پيروي بي چون چرايمان از فرامين اين انسان فرهيخته ، موقع رفتنشان متجلي گرديد كه در جواب همسرشان كه فرمود :« زود برويم كه ممكن است برايمان مهمان بيايد » با تلميحي زيبا -اشاره به حضور عروس نازنينشان در منزل كرده -  و فرمودند : « نگران نباش ! سحر ، خانه است . مهمان هم كه بيايد اينقدر كدبانو هست كه چند جور غذا درست مي كند و مي گذارد جلوي مهمان . »

و احتمالاًگمان فرموده بودند كه دارند به يك بوته ي كلم تيكه مي اندازند ، كه در مخيله ي نخودي شان هم نگنجيد كه ممكن است اينجانب لال دانه ميل ننموده باشم و حقشان را بگذارم كف دستشان كه وقتي سوالم را مبني بر اينكه «پناه بر خدا ! شما چطور اجازه مي دهيد عروس خانمتان ، با درست كردن چند جور غذا مرتكب گناه اسراف شوند ؟!! » شنيدند ، تغيير رنگ محسوسي داده و پانتومين وار ، تشريف مبارك را بردند منزلشان :-j

دوست من ! خداي را شاكريم كه ديد و بازديد ها را قرار داد براي برقراري الفت در بين مردمان و تحكيم صميميت ها !!

از خدا كه پنهان نيست ، از شما چه پنهان كه بسي حال نموديم از ردو بدل شدن اين مكالمات فرخنده$-)