يكي داشته تو پارتي ميخونده: ميخوام كه با بوسه گل لباتو پرپر كنم... يه دفعه دوستان منکراتی ميريزن تو پارتي .

 طرف در اوج خونسردي ، ادامه ميده: گلهاي پرپر شده رو ، هديه به رهبر كنم...

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

ساعت درسي كلاس تموم شده بود كه يكي از  بچه ها با يه قيافه ي مضطرب ،  اومد پيشم و خيلي مستاصل گفت : خانوم ! شما مي دونين توي گزينش چي از آدم مي پرسن ؟

من كه داشتم كاور روي مانيتور رو مي كشيدم ، پرسيدم : چه كسي قراره بره گزينش ؟

دانش آموز جان كه داشت آب دهانش رو هم به سختي قورت مي داد گفت : خواهرم آزمون  ورودي بانك رو قبول شده ، گفتن بايد بره گزينش .

و ما كه يد طولايي در انواع و اقسام شرف ياب شدنها ،  به اين مكان مقدس كه بزرگان ، «گزينشش» مي خوانند ، داشته و داريم ( شما اين يد طولا را  بخوانيد ؛ اتفاقي رد شدن ، مثل آدم احضار شدن ، كله پا شدن ، با مشت و اردنگي مشايعت شدن ، درش را زدن و فرار كردن ، با ديدن مسئولينش ، يك لبخند مليح نثارشان كردن و ... )  ، تصميم گرفتيم همه نوع عمليات هاي آكروباتيك و حركات ژانگولر  لازمه براي رودررويي با چنين فضاي مقدسي را يك جا آموزش دهيم به اين بچه ، تا باشد زكات اين كار را هم داده باشيم رفته باشد پي كارش  ، پس با اين نيت خير ، به عرض رسانديم كه  :

 خواهر جان شما ، بايد رساله را از بر نموده باشند ، اطلاعات سياسي شان توپ باشد و ترجيحاً كه چه عرض كنم ، لزوماً راستي باشند . آخرين باري را كه رأي داده اند ، حتما به عنوان شيرين ترين خاطره ي زندگي شان به خاطر داشته باشند و البته اين تنها در صورتي است كه به  فلاني عزيز رأي داده باشند . هرگز پايشان را از خانه بيرون نگذاشته باشند( به اصطلاح بهتر : آفتاب و مهتاب نديده باشند !! )  ، مگر اينكه قصد پيوستن به جمع راهپيماياني را داشته باشند كه هدفشان قرب الي الله و كوبيدن مشت محكم بر دهان از راه به در شدگان باشد . مثل يك خنگ مادرزاد بنشينند پاي تلويزيون و خطبه ي نماز جمعه ي اين هفته را از بر نمايند . يه اس ام اس هم به شماره ي ۸۹۳۰ بزنند ، تا اوقات شرعي بيايد دستشان ، حتي اگر تا به حال با مشت و لگد مادر جان ، براي نماز صبح از خواب بر مي خواستند...

همين طور من مي گفتم و اون بچه  ي معصوم تند تند  نكته بر مي داشت  . و ما كه كلاً هدفمان هرگز به آزار و اذيت خلق الله آلوده نگشته ، گفتيم محض خستگي در كردن هم شده يه كمي بپيچيم جاده خاكي و يه استراحتي هم توي مهمانسراي سر راهي  «اخراجی ها» بكنيم  ، كه عرض كرديم : طول كفن ميت هم خيلي مهمه . اينكه از چه جنسيه و چند متره و ... بالاخره خودت كه بهتر مي دوني !! (و توي دلمان ، اين شكلي :  D-: شديم )

زنگ آخر كه من كلاس نداشتم ، رفتم يه سر به دوست جان حسابدارمان توي كتابخونه بزنم كه ديدم بچه ي فوق الذكرمان دارد شونصد تا كتاب رساله و معلومات عمومي را به امانت مي گيرد و باناراحتي و استرس نشاني كتابي را مي گيرد كه آداب كفن و دفن را تويش نوشته باشند . و آنچنان جدي پيگير اين موضوع است كه همكار جان حسابدارمان ، هم باورش شده و دارد توي پيدا كردنش كمكش مي كند .

خدا شاهد است كه ما اصلاً از ديدن اين صحنه لذت نبرديم .

توضيح مترجم : با اينكه مراممان نبود توي صفحه اصلي از شكلك استفاده كنيم ، اما باور كنيد اصلا جاي استفاده نكردنش نبود .  D-:

دوست من ! وقتي سوالي برات پيش مياد  ، قبل از اينكه عميقاً بِري توي كف جواب سوال ، يه كم حواست رو جمع كن ببين از كي داري مي پرسي!  (-؛ اوكي ؟!!