اولي: من يه دوستي دارم كه آدم خيلي مسلطيه. اون مي‏تونه يك ساعت در مورد يك موضوع صحبت كنه.

دومي: اين كه چيزي نيست، من  خودم ، مي تونم شيش ساعت سخنراني كنم ، بدون اينكه موضوعي وجود داشته باشه.

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

به خودم می گویم چه کاری است آدم هی حرفهای اضافی بزند ، هی انرژی مصرف کند . حتماً بايد براي آدم يك فيش قرمز رنگ بيايد براي حرف زدنش تا اصلاح الگوي مصرف بنمايد ، آيا ؟!! و پيامد اين فتوا ، از قصابي شروع مي كنم .

قصابي سر خيابان  ما انگار  عهد اخوت امضا نموده با گوسفندان عزيز . چون هيچ وقتِ خدا  ، گوشت گوسفند نمي آورد . و فقط و فقط گوشت گوساله دارد . بنابراين لزومي نداشت كه مثل هميشه بگويم يك كيلو گوشت گوساله بدهيد لطفاً  . و پيامدش چند كالري انرژي بسوزانم !! پس  در جواب قصاب محترم ، عرض نموديم كه يك كيلو گوشت مي خواهيم .

قصاب ارجمند كه كوهي از معرفت هستند ، كارد قصابي شان در دستهاي مباركشان خشكيد وفرمودند : گوشت چي بدم خدمتتون؟

ما هم كه ديديم كلي حق انتخاب داريم ، عرض نموديم : گوشت شتر !

و البته هيچ كالري اضافه اي از ما نسوزاند ، توضيح اينكه شما كه به جز گوشت گوساله چيزي نداريد ، چرا مي پرسيد گوشت چي ؟!!

و اصلاً وقتی هم از من تلف نكرد ، شنيدن توجيهات قصاب گرانقدر مبني بر وجود تفاوت ، در كاربردهاي علمي - عمليِ گوشتها !! 

دوست من ! اين روزها ، طول و عرض و عمق دنياي ما ، بدجوري گسترش يافته ، ملاحظه مي فرماييد كه!