6 - شباهت
می دونی شباهت پسر مجرد با ماشین لباسشویی چیه ؟
هر دو تاشون تو کفن.
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•![]()
دخترا از راننده ي تاكسي پرسيدند: شما دورمي زنين ؟ يا مستقيم مي رين ؟
راننده که خطی بود و باید مستقیم می رفت با اشاره به من گفت : خوب باید مستقیم برم . می بینین که مسافر دیگه ای هم دارم .
و بعد در حالی که معلوم بود نمی خواست فرصت رو از دست بده ٬ رو به دخترا گفت : حالا ٬ شما مقصدتون کجا هست ؟می تونم بعد از ...
نزاشتم حرفش رو تموم کنه و چون دو قدم دیگه باید پیاده می شدم با گفتن اینکه: «مساله ای نیست ٬ من پیاده می شم » به گمانم آرزوی - خدا یک در دنیا و صد در آخرت بهت عطا کنه - رو در مورد خودم ٬ بر قلب راننده جان ٬ مهر نمودم .
اما پشت سر من ٬ اون دو تا دختر هم پیاده شدن و در حالی که سعی می کردن اصرارهای راننده روبرای اینکه برسوندشون نادیده بگیرن ٬ یکی شون گفت : از اون پدر سوخته ها بودها ! ندیدی چطور توی آیینه چشمک می زد ؟
و هنوز وارد پیاده رو نشده بودم که صدای بوق ممتد ماشینها و تیکه هایی که راننده ها و موتور سوارا می انداختن ( بلا ! بپر بالا ...شماره بدم ؟!! ...جیگرتو چند بخشه؟!! ) ٬ منو مجبور کرد برگردم و یه دور دخترایی رو که باهام سوار تاکسی بودن و من از زور خستگی و کار زیاد اون روزم حتی حوصله نگاه کردن بهشون رونداشتم ٬ نگاه کنم .
خدا وکیلی وقتی دیدمشون ٬ معادله های ذهنی ام کلاً کن فیکن شد . و موندم که آیا واژه ی زیبا و به جای پدرسوخته باید همون طرف تساوی ( کنار آقای راننده ی محترم تاکسی عزیز ) باقی بمونه ؟ یا اجالتاْ باید بیاریمش سمت معلوم معادله ؟!! كه به قول معروف ؛ آنجا که نباید بشود ، پیدا داشت!!
و من داشتم به آسيب رساني آزادي بيان (از طرف دوستان موتور سوار ) و انديشه( ازطرف بانوان مكرم)به بنيان اخلاق ، در اجتماع فكر مي كردم .
دوست من ! کلاْ همه چی قشنگه . باور کن .