می دونی شباهت پسر مجرد با ماشین لباسشویی چیه ؟

هر دو تاشون تو کفن.

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

دخترا از راننده ي تاكسي پرسيدند: شما دورمي زنين ؟ يا مستقيم مي رين ؟

راننده که خطی بود و  باید مستقیم می رفت با اشاره به من گفت : خوب باید مستقیم برم . می بینین که مسافر دیگه ای هم دارم .

و بعد در حالی که معلوم بود نمی خواست فرصت رو از دست بده  ٬ رو به دخترا گفت :  حالا ٬ شما مقصدتون کجا هست ؟می تونم بعد از ...

نزاشتم حرفش رو تموم کنه و چون دو قدم دیگه باید پیاده می شدم با گفتن اینکه: «مساله ای نیست ٬ من پیاده می شم » به گمانم آرزوی - خدا یک در دنیا و صد در آخرت بهت عطا کنه -  رو  در مورد  خودم  ٬  بر قلب راننده جان ٬ مهر نمودم .

اما پشت سر من ٬  اون دو تا دختر هم پیاده شدن و در حالی که سعی می کردن اصرارهای راننده روبرای اینکه برسوندشون نادیده بگیرن ٬ یکی شون گفت : از اون پدر سوخته ها بودها ! ندیدی چطور توی آیینه چشمک می زد ؟

و هنوز وارد پیاده رو نشده بودم که صدای بوق ممتد ماشینها و تیکه هایی که راننده ها و موتور سوارا می انداختن ( بلا ! بپر بالا ...شماره بدم ؟!! ...جیگرتو چند بخشه؟!! ) ٬ منو مجبور کرد برگردم و یه دور دخترایی رو که باهام سوار تاکسی بودن و من از زور  خستگی و کار زیاد اون روزم حتی حوصله  نگاه کردن بهشون رونداشتم ٬ نگاه کنم  .

خدا وکیلی وقتی دیدمشون ٬ معادله های ذهنی ام کلاً کن فیکن شد . و موندم که آیا واژه ی زیبا و به جای پدرسوخته باید همون طرف تساوی ( کنار آقای راننده ی محترم تاکسی عزیز ) باقی بمونه ؟ یا اجالتاْ باید بیاریمش سمت معلوم معادله ؟!! كه به قول معروف ؛ آنجا که نباید بشود ، پیدا داشت!!

و من داشتم به آسيب رساني آزادي بيان (از طرف دوستان موتور سوار ) و انديشه( ازطرف بانوان مكرم)به بنيان اخلاق ، در اجتماع فكر مي كردم . 


دوست من ! کلاْ همه چی قشنگه  . باور کن .