25- تبرئه
يه بنده خدايي می ره اداره پلیس ، می گه: اومدم بهتون بگم طوطی ام گم شده.
پلیسه با تعجب می گه: ولی فکر نکنم ما بتونیم طوطی شما رو پیدا کنیم.
بنده خدا می گه: نه اصلاً دنبالش هم نباشین. من فقط اومدم بهتون بگم که اگر تصادفاً اونو پیدا کردین، بدونین که من با عقاید سی اسیش موافق نیستم!!! به هر کسی که فحش بده، نظر شخصی خودشه!
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•![]()
برق از چشمان هر بني بشري خواهد پريد اگر پسر كوچك اين دوست جانمان را ببيند ، بس كه در زيبايي بي همتاست .
ديروز كه آمده بود ديدنم ، دسته ي گل سه ساله اش را هم آورده بود . مانده بودم از ديدن خودش خوشحال شوم يا طبق روال هميشگي ، حضورش را ناديده بگيرم و به چلاندن آن خلقت زيباي خدا مشغول گردم و بي خيال غر غرهايش شوم كه : هي ! فلان فلان شده ، ما هم آدميم ها !خير سرمان !
كه ناگهان كودك زيبا رو ، موقع دويدن سمت اتاق و ديدن اسباب بازي هاي نازنين بانو شروع كرد به گفتن جملات .....و ..... وار ! و چه مسلسل وار هم رديف مي كرد همه را . و چه سنجيده براي هر عروسك مذكر و مونث ، واژه ي درخوري را مطرح مي نمود كه آدم مي ماند در كف اين همه توانايي چاله ميداني !
و ما كه هنوز مدهوش آن پريدن برق از كله مان بوديم ، مثل يك فيوز پرانده ي حرفه اي ، رو كرديم به مادر جانش كه : اين چي گفت ؟؟؟؟
و مادر جان يك لبخند زيبا ، درست به زيبايي واژگاني كه در دوران دانشگاه ، نثار ما خلق الله مي كرد ، فرمود : مي دوني ! فلان فلان شده ي عزيز ! بچه ها ، خيلي چيزاي بدي از مهد ياد مي گيرند .
با چهره اي كه كاملاً مدهوش اين همه فصاحت و بلاغت گشته ، نگاهش كردم كه حساب كار آمد دستش و گفت : خوب ! درسته كه تا به حال مهد نرفته . اما قراره از ماه بعد ببرمش . بچه ام استرس داره ديگه !
دوست من ! كسي يه نرم افزار Safe families software خوب سراغ نداره كه قابليت نصب روي زبون بزرگواراني چون پدر و مادر خانواده رو داشته باشه ؟؟!