طرف داشته دنده عقب با ماشين از كوه مي رفته بالا ، بهش ميگن :  چرا دنده عقب مي ري ميگه :  آخه مي ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم  . نيم ساعت بعد ،  وقتي مي خواسته پايين بياد باز مي بينن داره دنده عقب مي ياد .  ميگن : الان چرا دنده عقب مي ياي ؟ ميگه :  آخه بالاي كوه جا بود ،  تونستم دور بزنم .

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

سياستمدار جماعت ، وقتي فيلشان ياد هندوستان مي كند ، و مي خواهند كه  ننويسند ، يك عدد پست آبكي مي نگارند  ، بعد مي روند چهار روز رژيم لاغري مي گيرند و دست آخر با برادران مسلمانشان در اوين يك عدد عكس يادگاري مي اندازند و مي گويند : ما توبه كرديم ، تا بلكه ملت بيافتند به صرافت اينكه : مگر اينها حرف سياسي زده بودند ؟ و بيايند پستهايشان را تند تند بخوانند و آمارشان برود بالا در عالم پيج رنگ و از اين حرفها !

سياست هم حاليمان نشد كه چند بخش است .

رمانتيك جماعت هم  سيماي يك آه جگرسوز را باقدرت هشت ريشتر به تصوير مي كشند و پيامدش تعداد كامنتهاي نه ! نرو! چرا رفتي ! ... را مي شمارند و كلي حالش را مي برند ...

به خودمان كه آمده بوديم ديديم ، اسم عواطف را كه مي آوريم ، خودِمسخره اش ،  مي نشيند در سايه وبه رويمان پوزخند مي زند ...

و

حداقلِ حداقلش در عالم وبلاگستان رسم است كه وقتي مي خواهند يك مدتي ننويسند ، اوقات گرانقدر  را صرف می کنند  و يك عدد لوگوي انتحاري را طراحي مي كنند و مي كوبانندش پاي چشم باباقوري وبلاگشان و مي نويسند : تا اطلاع ثانوي : تعطيل !!!

آدم هم نشديم كه حداقل پايبند اين رسومات باشيم ...

يك عدد آيكون كه ديگر ، راستي راستي بايد بنشيند و براي خودش تاسف بخورد !!

خلاصه ي اين حرفها اينكه الان مجبورم به خاطر رعايت نكردن هيچ كدام از سه بخش فوق ، مثل آدمي زاد بنشينم و صادقانه اعتراف كنم كه ننوشتم چون :

۱ - درگير كارورزي جمع كثيري از جوانان اين مرزو بوم بودم . ( در يك بازه ي زمانيِ كوتاه ،  شامل خروس خون سحر تا بوق سگ !! ) كه پيامدش اين بود كه به جاي داشتن يك اپسيلون ايده براي نوشتن ، يك عدد آيكون توي ذهنمان شروع مي كرد به بندري زدن و ور رفتن با لبهايش يك چيزي توي اين مايه ها :

( خداوكيلي ، اين خدا به دورش را خوب آمديد (-؛  )

۲ - و تابستان را خداوند خلق نمود كه آدمي زادگان بروند دور جهان را بگردند و كلي حسرت بخورند كه چرا خودشان  در محل سكونتشان از زيبايي هايي برخوردار نيستند كه مردم شهرهاي ديگر برخوردارند . و ما نيز با خانواده ي عزيزتر از جان ، از اين قائده مستثني نبوديم !

يك عدد آيكون كه الان فقط يك پس گردني ، حالش را جا مي آورد .

۳ - و خلاصه اينكه ،  هر وقت از اين دو آزمايش سخت الهي !!! جان سالم به در مي برديم و مي خواستيم بنويسيم ، بلاگفاي عزيز ، با يك پوزش ساده ، چند دقيقه اي !!!! سيستمش دچار اخلال مي شد . منتهي تنها گير اين چند دقيقه اين بود كه پيوسته نبودو گسستگي اش هم لامصْب  طوري بود كه هر وقت انگيزه اي براي نوشتن پيدا مي شد ، با برخوردن به همان دقايق پوزش طلبانه ، تمامي استعدادمان در نطفه خفه مي گشت !!!

و آخر كلام اينكه :

دوست من ! يك وقت هايي بلاگفا خراب است  ، و ما توجيه علمي داريم براي ننوشتن . يه وقت هايي اين خراب شده ،  خراب نيست و ما توجيه منطقي داريم براي ننوشتن .

و توضيح مترجم اينكه : كلاً ما بايد دنده عقب برويم . شما زياد حرص نخوريد . D-: