ساليان دور ، در اين سراي كهن ، بدبخت مادر مرده اي زيست همي كردي كه او را از مال دنيا بيش از صد تومن نبودي . و آن را نيز چون جان ، عزيز و گرامي داشتي . چندان كه  چون او راخواب همي در گرفتي ،  آن صد تومن را زير پالاني گذاشتي تا ،  كسان بر حضور آن شك نبردندي .

از قضا روزي دزدي به خانه اش زد .

بدبخت  را كه جسارت راندن دزد، بر اموال خويش نبود ، خود را بر خواب همي زد و دزد ناجوانمرد ،  كه دست از پا چلفت تر همي ، شرف حضور داشت ، براي يافتن دارايي بدبخت ، همه جاي را گشتي و به هر چيز كه رسيدي ، آنرا فروشكستي . چندان كه صداي تالان تالان شكستني ها گوش فلك را همي كر نمودي.

بدبخت جان ،  كه خود را كنون ، سياه بخت نيز  ملاحظه  فرمودي ، با خود انديشيد كه چه جاي شرمساري خواهد بود اگر صد تومن را نيز دزد عزيز با خود ببرد ، حالا كه همه ي زندگي اش را تباه نموده و وي  را به خاك سياه نشانده است ؛ پس  زبان گوياي مسئولين گشته و به افشاگري ، همي فرمود  :  «حالا كه تالان تالان است صد تومن  هم زير پالان است . »

و اين گونه خود و ملتي كه مشاهده اش نمودندي  ( شما بخوانيد  ما آيندگان  ) را به اوج خوشبختي رساندندي و مفتخر به سوژه شدن در تارنمای  ساده و بی ادعای ما گردیدندی .

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

ما اصولاً توي خانه ي مان وقتي موضوع كم مي آوريم  رو مي كنيم به تقويت  پايه هاي زبانمان  . البته زبان شيرين پارسي . و هميشه با پرسيدن معني يك كلمه از طرف همسر جان شروع مي شود كه موقع نوشتن گزارشهايش  ، به ریخت زیبایشان بر می خورد .  

 مثلا همسر جان مي پرسند : محجبه درسته يا معجبه ؟ ما هم كه يك پا لغت نامه ايم و از غلط هاي تايپي اي كه در نوشته هايمان موج نمي زند مي توان اين را نشنيده هم فهميد ، عرض می نماییم : خوب معلومه ! محجبه! ( و کلی افتخار می نماییم به معلوماتمان ، لابد !! )

و همسر جان را هم كه خدا آفريده  ، تا استعدادهاي ما را شكوفا نمايد ، ول كن معامله نبوده و سلسله وار  رو مي نمايند به پرسش هاي چالش بر انگير كه  مثلاً  : اشتهار درسته يا اشتعار ؟

 و اين گونه است كه  يك ميليون سوال اين طوري خلق شده و رهسپارعالم خلقت مي شود .

 امروز هم ، همچنان توي گير و دار بحث در مورد اين كلمات بوديم كه نازنين بانو سر رسيد و با حالتي درمانده گفت : مامان ! Quadrennium يعني چي ؟

من و همسر جان نگاهي به هم انداختيم   و عرض نموديم  : دختر خوبم ! ما الان داريم در مورد ادبيات شيرين فارسي صحبت مي كنيم . الان وقت پرسيدن معني  لغات انگليسي نيست .

و معني تحت الفظي اش اين بود كه : اين گل را مي بيني ؟!!  ما توي زبان خودمان مانده ايم  ، مادر جان .

نازنين بانو كه معلوم بوده ، استدلال ما را به شددددت هر چه تمامتر پذيرفته ، زير لب ، ثناخوان و دعا گويان  ، اورادي را زمزمه فرمود كه مؤيد همه ي نقل قولهاي اينجانب بوده و هست ، كه : اين چه جور فارسيه كه من تا به حال كلماتش رو نشنيدم ؟  

و لابد انتظار داشت Quadrennium را هم به فرزند خواندگي اش درجمع همان واژه هاي آشنا ،  بپذيرد این فارسی عزیز .

دوست من ! داريم حال می کنیم ، با این ادبیات شلم شوربای نامأنوسمان .