32 - حالا كه تالان تالان است ...
ساليان دور ، در اين سراي كهن ، بدبخت مادر مرده اي زيست همي كردي كه او را از مال دنيا بيش از صد تومن نبودي . و آن را نيز چون جان ، عزيز و گرامي داشتي . چندان كه چون او راخواب همي در گرفتي ، آن صد تومن را زير پالاني گذاشتي تا ، كسان بر حضور آن شك نبردندي .
از قضا روزي دزدي به خانه اش زد .
بدبخت را كه جسارت راندن دزد، بر اموال خويش نبود ، خود را بر خواب همي زد و دزد ناجوانمرد ، كه دست از پا چلفت تر همي ، شرف حضور داشت ، براي يافتن دارايي بدبخت ، همه جاي را گشتي و به هر چيز كه رسيدي ، آنرا فروشكستي . چندان كه صداي تالان تالان شكستني ها گوش فلك را همي كر نمودي.
بدبخت جان ، كه خود را كنون ، سياه بخت نيز ملاحظه فرمودي ، با خود انديشيد كه چه جاي شرمساري خواهد بود اگر صد تومن را نيز دزد عزيز با خود ببرد ، حالا كه همه ي زندگي اش را تباه نموده و وي را به خاك سياه نشانده است ؛ پس زبان گوياي مسئولين گشته و به افشاگري ، همي فرمود : «حالا كه تالان تالان است صد تومن هم زير پالان است . »
و اين گونه خود و ملتي كه مشاهده اش نمودندي ( شما بخوانيد ما آيندگان ) را به اوج خوشبختي رساندندي و مفتخر به سوژه شدن در تارنمای ساده و بی ادعای ما گردیدندی .
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•![]()
ما اصولاً توي خانه ي مان وقتي موضوع كم مي آوريم رو مي كنيم به تقويت پايه هاي زبانمان . البته زبان شيرين پارسي . و هميشه با پرسيدن معني يك كلمه از طرف همسر جان شروع مي شود كه موقع نوشتن گزارشهايش ، به ریخت زیبایشان بر می خورد .
مثلا همسر جان مي پرسند : محجبه درسته يا معجبه ؟ ما هم كه يك پا لغت نامه ايم و از غلط هاي تايپي اي كه در نوشته هايمان موج نمي زند مي توان اين را نشنيده هم فهميد ، عرض می نماییم : خوب معلومه ! محجبه! ( و کلی افتخار می نماییم به معلوماتمان ، لابد !! )
و همسر جان را هم كه خدا آفريده ، تا استعدادهاي ما را شكوفا نمايد ، ول كن معامله نبوده و سلسله وار رو مي نمايند به پرسش هاي چالش بر انگير كه مثلاً : اشتهار درسته يا اشتعار ؟
و اين گونه است كه يك ميليون سوال اين طوري خلق شده و رهسپارعالم خلقت مي شود .
امروز هم ، همچنان توي گير و دار بحث در مورد اين كلمات بوديم كه نازنين بانو سر رسيد و با حالتي درمانده گفت : مامان ! Quadrennium يعني چي ؟
من و همسر جان نگاهي به هم انداختيم و عرض نموديم : دختر خوبم ! ما الان داريم در مورد ادبيات شيرين فارسي صحبت مي كنيم . الان وقت پرسيدن معني لغات انگليسي نيست .
و معني تحت الفظي اش اين بود كه : اين گل را مي بيني ؟!! ما توي زبان خودمان مانده ايم ، مادر جان .
نازنين بانو كه معلوم بوده ، استدلال ما را به شددددت هر چه تمامتر پذيرفته ، زير لب ، ثناخوان و دعا گويان ، اورادي را زمزمه فرمود كه مؤيد همه ي نقل قولهاي اينجانب بوده و هست ، كه : اين چه جور فارسيه كه من تا به حال كلماتش رو نشنيدم ؟
و لابد انتظار داشت Quadrennium را هم به فرزند خواندگي اش درجمع همان واژه هاي آشنا ، بپذيرد این فارسی عزیز .
دوست من ! داريم حال می کنیم ، با این ادبیات شلم شوربای نامأنوسمان .