یک روز یک هواپیما از ایران داشته به سمت پاریس می رفته. بعد از چند دقیقه خلبان از بلندگو می گه: خلبان اسپیکینگ مسافران لیسینینگ! موتور چپ هواپیما از کار افتاد ولی شما نگران نباشید من یک خلبان حرفه ای ام و شما رو سالم می رسونم.

دوباره چند دقیقه بعد خلبانه می گه: خلبان اسپیکینگ مسافران لیسینینگ موتور راست هواپیما هم از کار افتاد ولی شما نگران نباشید من حرفه ای ام و و فرودگاه هم نزدیکه.

باز بعد از چند دقیقه این بار می گه: خلبان اسپیکینگ مسافران لیسینینگ پلیز ریپید افتر می: اشهد ان لا الله الا الله.......

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

به نظر شما كدام گزينه مناسبتر است ؟

 الف ) آدم دلش مي خواهد سرش را بكوبد به ديوار و يك اثرتاريخي از بقاياش درست كند همان گوشه موشه ها ؟

ب ) آدم دوست دارد همچين داد بزند با صداي بلند كه جيگرش حال بيايد و اصلا اهميت ندهد كه بعدش مثل نقل و نبات ، قابلمه و ديگ و كاسه بشقاب همسايه ها بر سرش چون باران رحمت الهي نازل شود ؟؟؟؟

ج ) آدم دوست دارد خودش را با همين جفت دستهايش خفه كند ؟؟؟؟؟

د ) يا اينكه لبخند بزند و به همه ي امورات پيش آمده و به سان افتادن تاريخ بر دور تكرار ، به قضايا نگاه كند و نتيجه بگيرد كه اصلاً ادم بشو نيست ، پس طبيعتاً  سه راهكار اول را براي او ننوشته اند !!!!! 

وقتي كه يك هفته ي تمام وقت مي گذارد براي انجام يك برنامه . و بعد در حالي كه مهر The End را آورده که بزند روی فک و سر و کله ی برنامه،  بفهمدکه همان اول ، یک اشتباه محاسباتی کوچک( در حد یک منفی و مثبت ) داشته و از بس که اطمینان داشته به کار ، آنها را وابسته به هم طراحي ننموده كه با تغيير در اول كار ، همه چيز برگردد به حال اولش .

دوست من ! شما راهكار بهتري سراغ نداريد كه مناسب یه حرفه ای !! ، مثل من باشه و روي اين چهار گزينه رو سفيدتر كنه ؟