50- من سردم است و ازگوشواره هاي صدف بيزارم
در کوچه باد می آید
کلاغهای منفرد انزوا
در باغهای پیر کسالت می چرخند
و نردبام
چه ارتفاع حقیری دارد.
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•![]()
پيرزن كه مُرد ، همه دلشون به حال پيرمرد سوخت . تنها شده بود و حالا ديگه كسي نبودكه مثل يه خدمتكار بي جيره و مواجب ، تروخشكش كنه . پيرزن نمُردكه فقط راحت بشه ، مُرد تا پيرمرد هم ، طعم ناراحتي رو بچشه .
...
بعد از اولين سالگرد ، وقتي پيرمرد ، دست زني رو گرفت كه نصف سن پيرزن رو داشت و آورد خونه ، به راحتي مي شد به اون گمون مسخره خنديد .
پيرزن نمُرد كه فقط راحت بشه ، مُرد تا روزگار پيرمرد ، بشه درست بر وفق مرادش .
دوست من ! برگه ها رو كه رو كني ، خواهي ديد كه خدا هم طرف صاحبان برگه هاي برنده است . حتي اگر تقلب كرده باشند . باوركن !
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۰ ساعت 7:56 توسط « nairika »
|