از يارو مي پرسن "دگرگوني" يعني چي؟ ميگه يعني اين گوني نه ، يک گوني ديگه!

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

مي دانيد ، فرايند پيچيده اي است . اين تقسيم پست ها و سازماندهي منابع انساني . مثلاً همین  گرين گيلبرز ما ، مدتي است استان شده . شما فكر مي كنيد چه چيزي بزرگترين دغدغه ي مسئولين در اين استان نوپا است ؟

خوب معلوم است . سپردن پست هاي كليدي به افرادي جديد كه بتوانند كشتي در گل مانده ي سازمانها را كه با سوء مديريت مسئولين و روئساي قبلي ، داشت سر از ناكجا آباد در مي آورد ، به سر منزل مقصود كه همانا مدينه ي فاظله است برساند . كه به حمدالله ، حالا كه دستم را حايل ابروهايم كرده ام و دارم خوب نگاه مي كنم ، مي بينم چيزي نمانده كه برسيم .

مدتی است سر و کارم افتاده با اداره ي مكرمه (دامت عليها بركاته ) . چشمتان روزگار بد نبيند . انگار كه خانه را داده باشند نازنين بانو تميز كند . همه چيز مرتب است ها . اما هيچ چيز سر جاي خودش نيست . مسئول كارگزيني ، شده كارشناس مسئول مقطع . معاون مالي ، شده رئيس حراست . مسئول رفاه و تعاون ، شده مسئول ارزيابي عملكرد . مسئولين ضمن خدمت ، شده اند مسئول تربيت بدني و ... و ...

خلاصه يك تنوع بازاري است كه بيا و ببين . آن تعداد انگشت شمار از دوستان مسئول كه سر جايشان هستند هم ، جسماً حضور دارند و روحاً جاي ديگري هستند . و اين را مي شود از فالگوش وايسادن در پي تماس هاي تلفني شان كه دارند سفارش خودشان را به بزرگتر از خودشان در اداره كل مي كنند ، فهميد .

مي داني دوستم ! آدم شرمنده مي شود اين همه دغدغه ي خدمت را مي بيند .و دلش می خواهد همه جوره به آب و خاک و هوایش افتخار کند .

دوست من ! اينجا پارادايز است . تبريك مي گويم . شما به مقصد رسيديد .

لطفاً براي پياده شدن عجله نكنيد . آن موجودات مفلوكي كه زير دست و پاي شما ، بزرگوارِ گرامي ، دارند له مي شوند ، آدمند( خير سرشان !! ) .