10 - سئوال آخر امتحان
دانشجويي تعريف مي كرد : روزي سر جلسه امتحان وقتي چشمم به سوال آخر افتاد، خندهام گرفت . فكر كردم استاد حتماً قصد شوخي كردن داشته است. سوال اين بود: «نام كوچك زني كه محوطه دانشكده را نظافت ميكند چيست ؟ »
من آن زن نظافتچي را بارها ديده بودم . زني بلند قد ، با موهاي جو گندمي و حدوداً شصت ساله بود . امّا نام كوچكش را از كجا بايد ميدانستم؟
من برگه امتحاني را تحويل دادم و سوال آخر را بيجواب گذاشتم . درست قبل از آن كه از كلاس خارج شوم دانشجويي از استاد سوال كرد آيا سوال آخر هم در بارمبندي نمرات حساب ميشود ؟
استاد گفت: «حتماً » و ادامه داد: «شما در حرفه خود با آدمهاي بسياري ملاقات خواهيد كرد . همه آنها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما ميباشند ، حتي اگر تنها كاري كه ميكنيد لبخند زدن و سلام كردن به آنها باشد . »
و راویان اخبار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار ، روایت کرده اند که آن دانشجوي عزيز ، تا امروز ، اين درس را ، به سان درد حاصل از يك پس گردني آبدار ، هرگز فراموش نكرده است .
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•![]()
نیست که با نرم افزار و سخت افزار، کلاْ تکلیفمان را روشن کرده ایم ،می خواهیم کمی هم به زندگی عادیمان برسیم .
و اما ....از آنجايي كه همسر محترم عادت داره هر چيزي رو كه ابعادي بزرگتر از ۱*۱*۱ نداشته باشه ، به نيت بازسازي داستان لوبياي سحر آميز «جک» عزيز ، بكاره توي خاك باغچه مون ، ما هم كلاً به ديدن همه نوع مناظر محيرالعقولي در اين كادر بسته ، عادت داريم . و خداي را شاكريم كه بقايي بر عمر محصولات دست پرورده ي همسر عزيز ، نيست و معمولاً بيشتر از دو سانتيمتر قد نكشيده ، به ملكوت اعلا مي پيوندند ، اين دوستان گرانقدر جمادي .
اما مدتي بودكه بر خلاف سياق هميشگي ، توي باغچه مون ، موجودات سبز رنگي جا خوش كرده بودند . و خشك شدن ، انگار اصلاً در مرامشان تعريف نشده بود . و با آن رشد وحشناكشان!! داشتند كم كم تداعي گر دستيابي همسر محترم به همان فناوري لوبياي سحر آميز مي شدند .
باغچه اي كه توي حياط جنوبي خانه باشد ، معمولاً به پاي موتور جستجوگر اعضاي خانواده گير نمي كند مگر زماني كه اعضاي خانواده بخواهند توي انبارِ ته حياط ، چوب جاديي ، جام جهان بيني ، زيجي ، رمل و اسطرلابي ، چيزي ، را سرچ نمايند .
هربار كه چشمم به اين موجودات مي افتاد ازخودم مي پرسيدم : اينها چي مي تونن باشن ؟
و تصميم مي گرفتم از خالق اين اثر هنري هم كمك بگيرم اما نميدانم چرا تا پايمان را مي گذاشتيم روي پله ها ، سوال هم مثل رنگ و روي آن موجودات گرانقدر از خاطرمان مي رفت.
آخرش نفهميدم كه از همسر محترم پرسيدم؟ ، خودم به كشف شهودي نايل آمدم ؟ يا سيب زميني هاي توي باغچه ، سيب زميني تر از خودشان را ديدند و به حرف درآمدند و خودشان را معرفي كردند ؟ ... كه بالاخره پي به ماهيت آن عزيزان برديم و فهميديم كلاً خيلي به جزئيات دورو برمان اهميت مي دهيم .
و با دانستن نام آن موجودات ، پرده از رازهاي بزرگتري هم در زندگي مان افتاد !! و آن اينكه فهميديم سيب زميني هايي راكه بعد از عيد خريده بوديم ، به صورت ناگهاني ناپديد نشده يا توسط اجرام آسماني ربوده نگرديده بودند ، بلكه كاملاً هدفمند ( به سبك يارانه اي ) مورد استفاده قرار گرفته و داشتند در باغچه به رشد و نمو خويش مي رسيدند .
توضيح مترجم : ما نيز از اين ماجرا درس بزرگي گرفته ايم . زين پس همچنانكه داريم به روي همه ي آن سبزينه هاي بي ارزش لبخند مي زنيم ، سعي مي كنيم جاي امن تري براي خريدهايمان پيداكنيم . به خصوص براي آن دسته از عزيزاني كه امكان رشد و نمو دارند . چرا كه همه ي آنها شايسته ي ملاحظه و توجه ويژه ي ما هستند . با آن قيمتهاي نجومي شان !!
دوست من ! اگر با همسر جان برخورد نكرديم ، احتمالاً مشتركاً خواهيم زد توي كار صادرات سيب زميني .