دانشجويي تعريف مي كرد : روزي سر جلسه امتحان وقتي چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت . فكر كردم استاد حتماً قصد شوخي كردن داشته است. سوال اين بود: «نام كوچك زني كه محوطه دانشكده را نظافت مي‌كند چيست ؟ »

من آن زن نظافتچي را بارها ديده بودم . زني بلند قد ، با موهاي جو گندمي و حدوداً شصت ساله بود . امّا نام كوچكش را از كجا بايد مي‌دانستم؟

من برگه امتحاني را تحويل دادم و سوال آخر را بي‌جواب گذاشتم . درست قبل از آن كه از كلاس خارج شوم دانشجويي از استاد سوال كرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندي نمرات حساب مي‌شود ؟

استاد گفت: «حتماً » و ادامه داد: «شما در حرفه خود با آدم‌هاي بسياري ملاقات خواهيد كرد . همه آنها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما مي‌باشند ، حتي اگر تنها كاري كه مي‌كنيد لبخند زدن و سلام كردن به آن‌ها باشد . »

و راویان اخبار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتار ،  روایت کرده اند که  آن دانشجوي عزيز ، تا امروز ،  اين درس را  ، به سان درد حاصل از يك پس گردني آبدار ، هرگز فراموش نكرده است  .

  .•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

 نیست که با نرم افزار و سخت افزار، کلاْ تکلیفمان را روشن کرده ایم ،می خواهیم کمی هم به زندگی عادیمان برسیم .

و اما ....از آنجايي كه همسر محترم عادت داره  هر چيزي رو كه ابعادي بزرگتر از ۱*۱*۱ نداشته باشه ، به نيت بازسازي داستان لوبياي سحر آميز «جک» عزيز ، بكاره توي خاك باغچه مون ، ما هم كلاً به ديدن همه نوع مناظر محيرالعقولي در اين كادر بسته ، عادت داريم . و خداي را شاكريم كه بقايي بر عمر محصولات دست پرورده ي همسر عزيز ، نيست و معمولاً بيشتر از دو سانتيمتر قد نكشيده ، به ملكوت اعلا مي پيوندند ، اين دوستان گرانقدر جمادي .

 اما مدتي بودكه  بر خلاف سياق هميشگي ، توي باغچه مون ، موجودات سبز رنگي  جا خوش كرده بودند .  و  خشك شدن ، انگار اصلاً در مرامشان  تعريف نشده بود . و با آن رشد وحشناكشان!!  داشتند  كم كم تداعي گر دستيابي همسر محترم به همان فناوري  لوبياي سحر آميز مي شدند  .

 باغچه اي كه توي حياط جنوبي خانه باشد ، معمولاً به پاي موتور جستجوگر اعضاي خانواده گير نمي كند مگر زماني كه اعضاي خانواده بخواهند توي انبارِ ته حياط ، چوب جاديي ، جام جهان بيني ، زيجي ، رمل و اسطرلابي ، چيزي  ، را سرچ نمايند .

هربار كه چشمم به اين موجودات مي افتاد ازخودم مي پرسيدم : اينها چي مي تونن باشن ؟

و تصميم مي گرفتم از خالق اين اثر هنري هم كمك بگيرم اما نميدانم چرا تا پايمان را مي گذاشتيم روي پله ها ، سوال هم مثل رنگ و روي آن موجودات گرانقدر از خاطرمان مي رفت.

آخرش نفهميدم كه از همسر محترم پرسيدم؟ ، خودم به كشف شهودي نايل آمدم ؟ يا سيب زميني هاي توي باغچه ، سيب زميني تر از خودشان را ديدند و به حرف درآمدند و خودشان را معرفي كردند ؟ ... كه بالاخره پي به ماهيت آن عزيزان برديم و فهميديم كلاً خيلي به جزئيات دورو برمان اهميت مي دهيم .

و با دانستن نام آن موجودات ، پرده از رازهاي بزرگتري هم در زندگي مان افتاد !! و آن اينكه فهميديم  سيب زميني هايي راكه بعد از عيد خريده بوديم ، به صورت ناگهاني ناپديد نشده يا توسط اجرام آسماني ربوده نگرديده بودند ، بلكه كاملاً هدفمند ( به سبك يارانه اي ) مورد استفاده قرار گرفته و داشتند در باغچه به رشد و نمو خويش مي رسيدند .

توضيح مترجم : ما نيز از اين ماجرا درس بزرگي گرفته ايم . زين پس  همچنانكه داريم به روي همه ي آن سبزينه هاي بي ارزش لبخند مي زنيم ، سعي مي كنيم  جاي امن تري براي خريدهايمان پيداكنيم . به خصوص براي آن دسته از عزيزاني كه امكان رشد و نمو دارند . چرا كه همه ي آنها شايسته ي ملاحظه و توجه ويژه ي ما هستند . با آن قيمتهاي نجومي شان !!

دوست من ! اگر با همسر جان برخورد نكرديم ، احتمالاً مشتركاً خواهيم زد توي كار صادرات سيب زميني .