60 - ضمن خدمت
از یارو میپرسن تو كه همیشه لُپ لُپ میخری ، توش جایزه هم داره؟؟؟
میگه:نمیدونم . گمون نکنم. من لُپ لُپ رو به خاطر جایزه نمی خرم ، به خاطر کیفیتش می خرم .
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•![]()
برایمان یک دوره ی ضمن خدمت گذاشته اند . ما مثل یک عدد انسان مثبت ( از همانها که مغز مبارکشان پر است از افکار هنجار ، سازنده و طالب صلح .از همان هایی که با دیدنشان آدم دلش می خواهد دست بکشد روی سرشان و بگوید : آخِی ی ی !!! )توی این کلاسها شرکت می کنیم .
و هیچ رقمه هم حاضر نیستیم قبول کنیم که افزایش حقوق به میزان سه هزار تومان در ازای هر سیصد ساعت ضمن خدمت ، ارزش ده هزار تومان پول آژانس دادن برای رسیدن به کلاس ، آن هم هر جلسه ندارد .
ملاحظه می فرمایید که : ما کلاً انسان های بی آزاری هستیم .
یک دوست جانی داریم که ازما هم بی آزارتر است . از همانها که هنوزفکر می کند ما ، در شونصد سال قبل زندگی می کنیم . چون دیروز تشریف مبارک را برده بود کارگزینی و قصد داشت در ازای ۱۷۶( شاید هم ۱۸۶ساعت ) ضمن خدمتی که گذرانده ، یک تعجیل درگروهی ، چیزی بگیرد که فهمید : گروه را خدا بیامرزد ، مدتهاست از بین رفته . طبقه ی شغلی هم با این جور جنگولک بازی ها افزایش نمی یابد . و آنجا بود که آن سوال تاریخی را مطرح فرمود ، دوست جانمان که : پس به چه دردي مي خورند این ضمن خدمتها ؟!
و پیامدش آن جواب تاریخی را شنیدند دوست جان که : شما ضمن خدمت را به خاطر اصل آموزش بايد بياييد .
و ما ياد شونزده ساعت ضمن خدمتي افتادیم كه اين اواخر گذرانده بودیمش !چه گذراندنی .
يك دوره ي غير حضوري بود كه با امتحان گرفتن از محتويات مجله ي رشد برگزار شده بود . و ما ( همگي آن دسته از انسانهايي كه اين دوره را با درجه ي ممتاز گذارنده و مدركش را در دستان مبارك خويش داشتيم ) نه تنها يك دور هم مطالب مشمئز كننده ي آن مرقومه ي متبرك را نخوانده بوديم ، بلكه حتي حاضر نشده بوديم سيصد تومان پول گرانقدر را صرف خريدش نماييم و در كمال متانت ( خداي نكرده اين رفتار را وقاحت تصور نفرماييد ) روز امتحان ، همه ي ما سوالات را از روي هم زديم و برگه هاي كاملا يك دست را ( از لحاظ پر شدن محتوايشان ) به مراقبيني كه داشتند توي دفتر طبقه ي پايين چايي ميل مي فرمودند ، تحويل داديم .
دوست من! حالا كه نگاه مي كنم مي بينم ، ما ضمن خدمت را فقط بابت بار آموزشي -علمي اي كه دارد مي گذرانيم .
یک پی نوشت بی ربط : در دنیای اینترنت آدم می نویسد که خوانده شود . و برای اینکه خوانده شود یک کاری می کند تحت عنوان سر زدن به وبلاگها. و البته به وبلاگها سر می زند که یک چیزهایی هم یاد بگیرد ... کسی می داند ما که وقت نداریم به وبلاگهای دوستان عزیزتر از جانمان سر بزنیم ، با چه رویی می نویسیم ؟
توضیح مترجم : خواستیم با زبان بی زبانی بگوییم که فقط به اندازه ی نوشتن یک درد دل ساده وقت می کنیم بیاییم این طرفها . نگذاریدش به حساب بی معرفتی مان .