43 - تخصص گرايي محض!
از وقتي سرپرست تيم شدي خيلي از افراد سازمان رو ترك كردن...
احتمالاً اونا فهميدن كه با سرپرستي تو ، هيچ آينده كاري نخواهند داشت...!
مديريت ، شرايط رو به دقت بررسي كرد و نتيجه گيري كرد كه...
«تو كمك كردي كه مشكل افزايش نيروي انساني تحت كنترل قرار بگیره! بنابراين تو رو به سمت مدير كل كوچك سازي ارتقاء داد!! »
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•
.•*..*•![]()
آدم واقعاً مي ماند در حكمت اينكه بعضي چيزها را ، چه قدرتي نگه داشته كه با اين اوضاع قاراش ميش شان ،واژگون نگرديده و سرنگون نمي شوند . و يكي از همان چيز ها ، سيستم « آ.پ » دامت بركاته است .
امروز همكار جان عزيزمان كه قرار بود با همسر جانشان تشريف ببرند به ماموريت كاري همسرشان ، بالاخره رفتند (آيكوني كه نرفته دلش براي اين عتيقه تنگ خواهد شد ) و هنوز مديريت محترم ، جاي خالي دوست جان را ، درتدريس درس فخيمه ي رياضي حس نكرده بودند كه با ملاقات دبير جايگزين ، كه يك عدد نيروي جوان تازه نفس بود ، به مقام ذوق مرگ شدن نائل آمدند .
نيروي جوان ، همكاري بود كه اولين سال كاري شان را در حالي شروع مي كردند كه بدون طي كردن دوره ي تربيت معلمي يا گذراندن دوران طاقت فرساي پاره وقتي ( كه بزگان ،اين دوران را دوران سياه پاره بختي تفسير نموده اند براي حق التدريسان مفلوك ) و بدون طي كردن چهار ساعت ضمن خدمت ، در آزمون استخدامي رتبه آورده بودند . و در حالي به خيل دبيران « آ.پ » پيوسته بودند كه ليسانسشان حسابداري بود !!!!
و اين در حالي است كه اداره ي ما به جهت داشن مازاد نيروي حسابداري ، آنچنان در تورم و تراكم به سر مي برد كه مجبور شده ، بي نهايت پست جديد را خلق كند براي پوشش دادن اين عزيزان . و اجازه دهد عنوان ورافتاده ي استادكاري همچنان خودنمايي نمايد .
و با چنين پيشينه اي ، اين سوال را گذاشته در ذهن بماند ، اين اداره جان ، كه با وجود عدم نياز به نيروي حسابداري ، چرا نيروهاي جوان را در اين رشته استخدام نموده اند ؟؟؟؟؟
خلاصه همكار جان جوانمان با اسم دبير رياضي ، با اعتماد به نفسي در حد تيم ملي تشريفشان را بردند سر كلاس .
و ما كه مطمئن بوديم به خاطر سن كمشان ، رسماًتوسط نوجوانانمان دراين مدرسه ، بلعيده خواهند شد ، از بس كه معلمهاي جوان محبوبند، ( از شما چه پنهان ، دلمان هم كمي براي همكار جان قبلي مان كه حالا جايش با چنين عسلي پر شده و كبودش عمراً به چشم خواهد آمد ، سوخت ) كمي ياد خاطره ي اولين سال تدريسمان افتاديم و آه و افسوس خورديم .
اما ...چشمتان روز بد نبيند .
زنگ كه خورد همكار جان نبود كه از پله ها مي آمد پايين ، سيل بود كه ايشان را مي آورد و دسته ي عظيم پشت سر ايشان ، آدم را ياد راهپيمايي روز دانش آموز (-؛ مي انداخت .
همكار جان كه از ترس جانشان پناه برده بودند پشت ميز معاون . و ما با شاخهايي درآمده ( در حد عاج فيل ) داشتيم به صحنه ي معترضين سرتا پا خشم و نعره ، نگاه مي كرديم ..
چهره ها آنقدر خفن بود كه همگي خيال مي كرديم با بچه هاي گرافيك طرفيم . يعني تا ، لابه لاي آن همه اعتراض ، نفهميده بوديم كه اينها چه ميگويند ؛ اصلاً فكرش را هم نميكرديم كه اينها ، بچه هاي فوق العاده با ادب و درس خوان رشته ي كامپيوترند كه ميگفتند : خانم .... رفته ، جاش براي ما يكي رو فرستادن كه دو سال ازما بزرگتره و هيچي از رياضي بارش نيست .... همه ي سوالهارو اشتباه حل مي كنه .... ما اين مدرسه رو آتيش مي زنيم اگه باز هم پاش رو بزاره توي كلاس ما ....
و من واقعاً به عمرم بچه هاي كامپيوتر را با اين حال و روز نديده بودم ، درسخوان ترين بچه ، با صورتي سرخ و برافروخته كه معلوم بود خودش را به سختي كنترل مي كند ، وسط جمعي كه حالا به او اجازه ي حرف زدن داده بودند ، درجواب يكي از همكارا كه مي گفت : با يك جلسه كه نمي شه كسي رو ارزيابي كرد ، گفت : خانم !چهل و پنج دقيقه نگاه كرديم و هيچي نگفتيم تا ببينيم چطور دارند با معادله ي به اون سادگي ور مي روند تا حلش كنند ، و دست آخر جواب غلطي را نوشته اند روي تخته كه بچه هاي سال دومي ما به راحتي آب خوردن حلش مي كنند .
ياد حرف همكار جان جوان ، افتادم كه قبل از رفتن به كلاس ، گفته بود كه تا امروزتوي كارو دانش درس مي داده و ازمن پرسيده بود كه آيا امكان دارد بچه هاي اينجا ، بهتر از كاردانشي ها باشند ( مثل آنها خنگ و گيج نباشند؟ )
و من بهش اطمينان داده بودم كه بچه هاي اينجا خيلي قوي هستند و گيرايي بالايي دارند . ديده بودم كه طفلك از اينكه گفتم بچه هاي طراحي دوخت و گرافيك كمي ضعيفند ، تعجب كرده بود و وقتي گفته بودم اينجا فقط سال سوم كامپيوتر رياضي دارند ، تقريباگيج شده بود .
آخه اون طفلك با پيش زمينه ي رياضي ۲ رفته بود سر كلاس بچه هاي سوم كامپيوتر . در حالي كه كاردانشي ها سال سومشان رياضي ۲دارند و رشته هاي هنري اصلاً رياضي ندارند . ولي مدرسه ي ما بچه هاي همه ي پايه ها ، سال دوم رياضي۲ را مي خوانند و سال سوم رياضي ۳ دارند .
دلم خيلي برايش سوخت . و بيشتر از همكار جان ، براي بچه هاي سوم كامپيوتر كه رياضي ۳ جزء درسهاي تخصصي و نهايي رشته ي آنهاست كه ضريب تعيين كننده اي هم توي كنكور دارد . و قرار است قرباني تصميمات كساني شوند كه براي حل هر گونه بد بختي اي يك تبصره دارند كه رو كنند تا دست بسته شان را در مقابل قانون نشان دهند و معلوم نيست چرا و از كجا ، يك باره ، يك استثناء ، از يك جاي آستينشان مي زند بيرون كه مطمئنا ناشي از مشيت الهی است . نه دخالت داشتن بند «پ» .
از حاکمیت عقل سلیم بر سیستم « آ.پ » که مدتهاست ناامید شده ام ولی نمی شد حالا که این عزیز ( همان عقل جان ) رختش را از این دیار بسته ، وجدان ، جايگزينش مي گشت ؟
قانون خلاء را هم دچار تعارض مي كنند .
دوست من ! به نظر شما ، يك عدد شاغل در پستي غير مرتبط ، چقدر مي تواند بدشانس باشد كه درست اولين ساعت كاري اش با نخبه هاي همان رشته ، سر و كار پيدا كند ؟!!