امتحان
«میسون» مثل اسمش که تک است ، قیافه ی تک و زیبایی دارد . یادم است اوایل خدمتم که هنوز دهه ی دوم زندگی ام را پشت سر نگذاشته بودم ( شما بخوانید به بیست نرسیده بودم ) ؛ و شاید یک جورهایی نوجوان بودم و غرق دردنیای کودکی و ظاهرهای افسانه ای ، با دیدن میسون ، همیشه فکر می کردم چرا خدا همه ی کمالات را به یک نفر داده ؟ و همیشه از خودم می پرسیدم : آیا خدا میسون را خلق کرده که نشان دهد می توانسته همه را اینقدر زیبا و عروسک خلق کند اما نکرده ، چون دلش نمی خواسته ؟ P-:
و البته آن زمان از دید منِ نوجوان ، کمالات یعنی زیبایی وحشتناک میسون و اعتماد به نفس بیش از حد و توان فوق العاده اش در بیان مطالب . یعنی میسون به تمام ابزارهای سمعی و بصری مسلط بود . گذشته از این یکی از خدایگانها ( شما بخوانید الهه ها ) ی کامپیوتر و سرگروه این درس در اداره بود .
الان دیگر معیارهای من برای زیبا دیدن دیگران ، این چیزها نیستند. اما میسون همچنان یک بانوی زیبا و جذاب است که البته بیش ازآنچه تصور کنید به ظاهرش اهمیت می دهد و انواع ملاحت های رفتاری را بلد است .
میسون سال گذشته کارشناس مقطع ما در اداره بود . بنابراین ، از تمام اتفاقاتی که بین ما و آموزشگاه «ا» گذشته با خبر است .
توی جلسه که کنار من نشسته بود با همون لهجه ی فوق العاده زیبا و خاص خودش که گمانم برای دلنشین تر شدن از قصد آن طور حرف می زند و من تا به حال نظیرش را در کسی ندیده ام ، گفت : سارا !تا به حال کلاس کنکور داشتی ؟
درست است که ده سالی ازمن بزرگتر است اما واقعا چهره اش این را نشان نمی دهد . با این همه ، همیشه طوری با من حرف می زند که انگار می خواهد چیزی را یاد من بدهد و البته آن سالی که توی گروهها بودم خیلی چیزها را از او یاد گرفته ام .
وقتی جواب منفی من را شنید ، گفت : یادت می دم چطور کلاس کنکور بزاری و چی کار کنی که برات بصرفه .
البته آنقدر برای میسون احترام قائلم که ترجیح دادم چیزی در مورد ایدئولوژی خاص خودم در مورد کلاس های کنکور نگویم . و میسون ادامه داد : بچه ها رو تشویق کن که بیان کلاسای کنکور . ده نفر هم که بشن خوبه دیگه . برای هر درس دویست تومن ازشون بگیر . می بریشون آموزشگاه «م» .اونجا درصد آموزشگاه رو هم ازت نمی گیره . چون اونا شاگردای خودشونو هم دارن . می زارن کلاست . به جاش پول شاگردای اونا مال خوشونه . چند تا از درسا رو تو بگیر . برای بقیه هم خودت معلم پیدا کن ، درصدی باهاشون حساب کن . پولها رو هم خودت جمع کن . سهم معلم رو بده بهش . مابقی میشه مال خودت .
آخر حرفش هم چشمکی زد و گفت : بیا رات می اندازم .
و آن چشمکی که آخر حرفهایش می زند ، حکم "تمام " گفتن را برای بیسیم چی های زمان جنگ دارد . یک جورهایی آخر حرفهایش را با همان چشمک می بندد . (-:
به نظرم میسون اطلاعاتی را به من داد که معمولا ، رایگان به کسی نمی دهند . اما من ... اهل این کار نیستم . نمی دانم چرا هیچ جوره توی کت م نمی رود که بچه ها را به هیچ دلیلی بکشانم کلاس های کنکور .
من واقعا داشتن درآمد خارج از سیستم آ.پ را دوست دارم . اما نه این طوری . درآمد خارجی یعنی درآمد ناشی از تولید . نه سوء استفاده از اعتماد .
می دانید ، تازگیها احساس می کنم پشت پرده ی کلاس های کنکوری که بچه های در حال تحصیل را جذب می کنند ،نه کلاس های کنکوری که برای فارغ التحصیلان است ، دارد بد جوری برایم به نمایش درمی آید . و از همه بدتر ، هی راه به راه ، پیشنهاد های این طوری به من می شود که درجه ی استقامت خودم را بسنجم . دردسرهای ایجاد شده توسط آقای «ن» را که فاکتور بگیریم ، پیشنهاد میسون و چند روز در میان زنگ زدن خانم «م» ؛ همینی که میسون درموردش حرف زد از یک طرف ، این وسط ساز ناکوک زدن مدیر جان از طرف دیگر که تا من را می بیند می گوید : کلاسای کنکور چی شد ؟!
نه اینکه خیال کنید نگران کلاسهای کنکوری است که بچه ها می رفتند و مانع از بازدهی مدرسه می شد ها . نه . خودش هم این وسط یادش افتاده که می تواند از آب گل آلود ماهی بگیرد و انتظار دارد من به بچه ها بگویم فلان قدر بیاوید تا مدرسه در شیفت مقابل برای شما کلاس کنکور بگذارد و معلمهای شما همان چیزهایی را که می توانند سرکلاس ، به رایگان ، به شما بگویند ، پول بگیرند و پنج شنبه ، جمعه ها به شما بگویند .
چند بار پیچانده باشم این مدیر جان را خوب است ؟ اصلا من را شکل کلاس کنکور می بیند . راستش دارم کم می آورم .
می خواهم بروم امروز یک تفاهم نامه با خدا امضا کنم . حالا ما یک حرفی زده ایم ، دلیل می شود هی راه به راه امتحانمان کند ؟ آمدیم و یک جا جواب یک سوال را اشتباه دادیم ، دلش می آید نمره ی بد را بگذارد توی کارنامه مان ؟
خدایا کمکم کن ! تا اجازه ندهم یک چیزهایی آنقدر برایم تکراری شوند که بهشان عادت کنم .