خودم فکر می کردم بیبشتر از دوازده کیلو اضافه وزن داشته باشم ، اما وقتی خانم دکتر گفت که فقط ۵ کیلو اضافه وزن دارم ، به شدت احساس حماقت کردم از اینکه مجبور بودم برای طی کردن روند رسیدن به وزن ایده آل بروم پیش کارشناس ورزش .

یک آدم سیریشی هم بود که نگو . هر چه می خواستم بهانه بیاورم که بی خیال مزخرفاتش شود ، ول کن نبود . آخرش هم گفت که برای پی بردن به درصد چربی ( با یک عدد راسته ی آویزان طرف بود لابد ) باید ضخامت عظله در بعضی از جاهها ( مثلا دست ) را اندازه بگیرد . و در ادامه فرمود : اگه مایل باشین من این کار را انجام می دم ولی بعضی از خانمها که خیلی معذب اند و یه جورایی مذهبی خفن اند ، دوست ندارند یه آقا این کار رو بکنه ، در اون صورت خانم قهرمانی این کار رو می کنن و با همون نگاه مسخره اش که خنده توش موج می زد ( یعنی از همون اول که از توی برگه خوند که هم سنیم ، نمی تونست جلوی خنده شو بگیره ، البته من هم به زور داشتم خودمو کنترل می کردم ؛ نیست ما دهه ی پنجاهی ها خیلی نادریم ، از اون جهت  ) گفت : البته اگه من این کار رو بکنم خیلی دقیق تره .

من هم تیریپ ریلکس اومدم که : خوب چه معنی داره . مثل یه خون گرفتن یا اندازه گیری فشاره دیگه . (البته توی دلم این مزخرفات رو گفتم )

که یارو کارشناسه ادامه داد : جاهایی که باید اندازه گرفته بشه ، روی بازو ، ساق پا و پهلوهه ...

جانم ؟!!!( اینو هم توی دلم گفتم ) و زل زدم به یارو که داشت با یک اطمینان ۱۵۰ درصدی می گفت : خودم اندازه بگیرم ؟

و من که طی تست روانشناسی حاصل پی برده بودم که موجود خفن یعنی چی با لحن مسخره ی خودش گفتم : گمونم برم پیش همون خانم قهرمانی بهتره

یعنی من کشته مرده ی این یه کم کوتاه اومدنهام ...ها ...