زنگ زده می گه : من رفتم پیش کامران (؟!! به قول فرزاد حسنی ؛ تعجب  من رو  بگیرین ) گفتم طرف قرار داد کابینت تو من هستم .

من : |:

و ادامه داد : ولی خوب شما یه دو تا امضا باید پشت قرار داد بیاندازی .

با خودم گفتم : با دو تا امضا مشکل ندارم . اما طرف قرار داد چرا شمایی ؟؟؟؟؟؟

و بی خیال شدم . بعد می گه : من امروز یه جا  توی مهرشهر کار دارم ، عصری که کارم تموم می شه ، سر خیابون ... قرار می زاریم ، من پرینت طراحی کابینت ها رو می دم خدمتتون ، شما اگه موافق طرحها بودید و مشکلی نبود  ،کامران از فردا شروع به ساخت کنه دیگه .

گفتم : سر خیابون ؟!!!!!

بعد دیدم چه طوری باید جمله مو اصلاح کنم ، که به شان خودم لطمه نزنه ، و  گفتم : مزاحم شما نمی شم . من  خودم می رم دفتر همون جا قرار داد رو امضا می کنم . ( و به خیالم دفتر همون دفتر دکوراسیونشونه ) 

که گفت : مگه آدرس کارگاه رو دارین ؟

من که همین جوری هنگ بودم ، بعد از توجیه اینکه کابینتیه باهاشون طرف قرار داده اما توی دفتر خودشون شریک نیست ، ادامه داد : ادرس کارگاه ، بعد از اتوبان  ....  

 یعنی پرت تر از زندان قزلحصار ...

گوشی رو که قطع کردم دیدم یه چیزی مثل پتک انگار خورده توی سرم . با عجله  شماره اش رو گرفتم و گفتم : موردی نیست میرم کارگاه ( منظورم با پدرم بود )

که دیدم خیلی هل گفت : ولی قرارداد دست خودمه . من ازکامران گرفتم گفتم امضاشو می گیرم برات میارم .

بازم توی مغز نخودی من نرفت این حرف .که خوب مگه قحط قرارداده ، یه پرینت دیگه ازش می گیره . مگه چیه ؟

دوباره شماره شو گرفتم و گفتم : ببخشید اینو می گم ولی ... مگه خیابون جای صحبت های کاریه ؟ من اصلا توجیه نمی شم ... به نظر خودتون این اصلا ایرادی نداره ؟

خیلی خونسرد گفت : نه ! چه ایرادی داره .

با لکنت گفتم : خیابون ؟!!!!

( قبول دارم که با یارو ، باشعوررتر از اونی که هست برخورد کردم ،  اما واقعا لازمه من  حقیقت رو اون طور که بود  به زبون بیارم و بهش مستقیم بگم پاشو از گلیم خودش درازتر نکنه ، عایا ؟!!! )

یعنی متنفرم از آدمایی که آدم رو وادار می کنن ، واضح واضح یه چیزی رو بهشون بگه با ایما و اشاره نگیرن . و متنفر ترم از آدمایی که فکر می کنن آدم ایما و اشاره شونو نمی گیره و تیریپ خریت میان برای آدم .