یک چیزی توی دل آدم فشرده می شود وقتی ...
شده وقتی از یه جایی رد شی ، یه بوی آشنا ببردت به یه خاطره شیرین در گذشته ها ؟
شده یه وقت یه بویی ، یه صدایی ، یه حسی ، یهو دلتنگت کنه ؟
امروز ، یهو وقتی یادم اومد که ممکنه آخرین روز رمضان باشه ، همین حس بهم دست داد . حس از دست دادن چیزی که انگار اگه نباشه ، یه ترسی ، یه ناامنی ای سایه به سایه آدمو دنبال می کنه .
حس پرنده ی کوچکی رو دارم که بندهای بالهای زخمی التیام یافته شو باز کردند و داره از آغوش نجات دهنده ی خودش پر می کشه به آسمونی که پر از عقاب و شاهینه ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:59 توسط « nairika »
|