امروز با همکاران قرار گذاشته  بودیم که برویم مدرسه . ساعت ده یک پیامک دادم همه شان که قرار ساعت ده و نیم یادتان نرود . اصلا این جلسه را من پیشنهاد نداده بودم . این پیشنهاد یکی از با سابقه ترین اعضای گروه بود برای اینکه چه گلی به سر مبارک بگیریم برای گرفتن امتیاز بند خلاقیت .

خوب ارزشیابی مدتهاست برای من ارزشی ندارد . اما دو تا همکار بالای بیست سال سابقه ی ما برای گرفتن  طبقه ی عالی ، ظاهرا به امتیاز بالای ۹۰ نیاز دارند .

برای گرفتن امتیاز بند خلاقیت ارزشیابی ، همکار جان با سابقه ی مان ، پیشنهاد داده یک بنر درست کنیم که تویش دور نمایی از آینده رشته به تصویر کشیده شود. ظاهرا دیدن بنر همکار معماری که آمده بود طرحهای دکوراسیونش را به تصویر کشیده بود ، برق شادمانی را در چشمهای همکار جان نشانده بود. اما من اصلا از این ایده خوشم نیامد . اینکه همه ی ما شش نفر همکار این رشته ، بیاییم یک بنر ۲ در ۱ متردرست کنیم ، آن هم با تصاویر مزخرفی از حسابداری ( که کل دنیای مجازی را هم که بگردی جز انواع ماشین حساب و دفتر روزنامه ، چیزی گیرت نمی آید ) اصلا ایده ی خلاقانه ای نیست . بعدش هم این به چه درد میخوزرد ؟ چرا مدئر جان حاضر شده در ازای یک همچین چیز مزخرفی به همه ی ما شش نفر امتیازخلاقیت را بدهد ؟ چون می خواهد آن را بگذارد توی نمایشگاه هفته ی مشاغل . و البته خودش را هم سهیم کند در امتیازش ( چون رشته اش حسابداری است ) و صد البته از خودش و از هیچ همکار حسابداری ای انتظار ندارد ایده ی خلاقانه تری داشته باشد .

آخر یکی نیست به مدیرجان و همکارجانها بگوید که این اولا : خللاقیت نیست . کپی برداری از کار همکار معماری است . دوما : حسابداری چند تا تصویر جذاب دارد ؟ سوما : هفته ی مشاغل توی آن نمایشگاه با آن همه رنگ و لعاب از رشته ی گرافیک و معماری و طراحی دوخت ، یک پوستر فکسنی ما کجا به چشم می آید ؟

در حالی که من فکر می کنم ،کاری که ارائه می دهیم باید باری از دوش مشکلات رشته بردارد .   . طراحی  آزمون های الکترونیک  واقعا چیز به درد بخوری است . ما درسهایی داریم که نصف کتاب را بچه باید بخواند برای چهار نمره تئوری . که آن هم  ، در امتحانات نهایی ، به صورت تستی می آید . خوب توی ذهن بچه ها  نمی ماند . با طراحی سوالات تستی  ازتمام جاههای ممکن کتاب و ایجاد فرصت تکرار و تمرین ، دانش آموزان راحت می توانند این مباحث را یاد بگیرند . آزمون هم طوری طراحی می شد که در آخر نمره را می دهد . و امکان تایید جواب درست یا اشتباه بودن جواب غلط را هم می دهد . طراحی آزمون هم با نگارا نیست که آخرش شصت ساعت تبلیغ آ پ بیاید و آبروی سازنده را ببرد . می توان با همین اکسل خودمان طراحی کرد .

اما همکار جانها می ترسند. از هر چیزی که پسوند الکترونیک داشته باشد می ترسند . از اینترنت هم فقط موتورجستجوی گوگل تصویری را می شناسند .

من ولی حاضر نیستم یک ریال هم هزینه ی آن پوستر مزخرف کنم که قرار است بدهند فوتوشاپش را هم بیرون انجام دهد و پول لمینتیت و طراحی اش را بدهند و بگویند ما شش نفری خلاقیت به خرج داده ایم . این هم مدرکش . یعنی خجالت آور است . ولی من اعضای گروهم را تنها نمیگذارم . اگر توانستم راضی شان کنم که درسهای خودشان را به صورت سوال تستی تایپ کنند و بدهند من برایشان آزمونش کنم ، که این کار را می کنیم . وگرنه برایشان بنر درست می کنم و خودم را از ارائه ی کار می کشم کنار . آخر آنها به امتیاز این ارزشیابی نیاز دارند . برای من همین قدر که تا این حد دوستم دارند کافی است . تا حدی که من  دوستشان دارم . تمام سال گذشته از  یادآوری اینکه امروزقرار است بروم مدرسه و هرکدامشان را ببینم ، قند توی دلم آب می شد .

حالا قرار است چهارشنبه برویم مدرسه . برای من داشتن و حفظ گروه آنقدر اهمیت دارد که اگر مجبور شوم با آنها در ارائه ی بنر شریک می شوم . چه اهمیت دارد که همکار با سابقه جانمان می گوید : اگر بقیه نیامدند خودمان دو تا کار را  ارائه می دهیم امتیازش فقط مال ما . او که نمی داند ، با وجود این طور حرف زدنهایش برای من عزیز است . همه ی اعضای این گروه که پارسال امتحانشان را پسداده اند برای من عزیزند . او نمی داند ، گرفتن امتیاز نیست که امروز من را به مدرسه کشاند ، تلاش برای حفظ انسجام گروه است که  نشاطی وصف ناشدنی را  در من ایجاد می کند . اگر بقیه نیایندی وجود ندارد . بقیه را هر طور شده در ارائه ی کار سهیم می کنم .