می گن چاه کن همیشه ، ته چاهه ، بی خود نمی گن . حالا خوبه چاه نکندم ، این جوری موندم توی گل ...

اومدم ، مثلا به پیشنهاد نازنین بانو جامه ی عمل بپوشونم که می گفت :  مامان ، سیم مودم رو بردار ببر که من ، وقتی خونه نیستی ، وسوسه نشم برم اینترنت.

ما هم از همه جا ( علی الخصوص وضعیت هوش و هواس خودمان )بی خبر . سیم اتصال مودم به کیس رو که تنها سیمی بود که مشابه نداشت و می شد برد ، جدا کردم و با خودم بردم خونه ی رویایی که موقع تمیز کردن کف خونه  ، دست نازنین بانو از اینترنت کوتاه باشه و بتونه درساشو بخونه .

اما ... بردن همانا و تا امروز دست ما کوتاه ماندن و سیم بر نخیل همانا ...

آخه یکی نیست که بگه : دوست جان ، تو که نتونستی دست نقاش جان رو ازخونه کوتاه کنی ، چی خیال کردی که یه چیزی رو. توی خونه جا گذاشتی ؟

بعد به من می گه : خوب شما از این کلید یه دونه تکثیر کن که خودت هم داشته باشی . (یعنی رو داره در حد تیم ملی ، همینه دیگه )

آخه نمی فهمه ، من که بالاخره بعد از تعمیر ، کلید ساختمون رو عوض می کنم ، دلیلی نداره ، تکثیرش کنم ، به خصوص اینکه می خوام مطمئن باشم ، وقتی من توی اون خونه ام ، یکی دیگه  نمیاد به بهونه ی تعمیر در رو باز کنه ، بیاد اونجا .

خلاصه اینکه ، من سیم مودمم رو اونجا جا گذاشتم و ایشون غروبش به بهونه ی درست کردن سقف اتاق نازنین بانو اومدن کلید رو گرفتن و رفتن که حاجی حاجی مکه . و تا همین امروز که زفتن برای رنگ کردن سقف ، ما دستمون به خونه ی رویایی نرسید که سیم رو برداریم .

البته بماند که امروز هم تا همون غروبش که زنگ زدیم ، کار تموم شده یا نه ، فرمودند که فردا صبح اونجا هستند .

و این طوریه که تمام این روزها ، خاطرات روزانه ام که بنا به دلایلی می خوام حتما بنویسم ، توی محیط ورد نوشتم و حالا با تاریخ و ساعت همون روز ، از چهارشنبه ی هفته ی پیش تا به حال گذاشتم توی وبلاگ  .