تازگیها به یک نتیجه ی متاثر کننده رسیده ام : من بدون موبایلم قدرت شناسایی افراد را ندارم . به همین وحشتناکی .

چند وقتیه که گوشی موبایلم نابود شده ، من هم که این مدت گرفتار سمن هایی هستم که این طفلک، مقابلش یاسمنه . برای اینکه کارم راه بیافته ، توی انبار و سوراخ سنبه ها رو گشتم و یه گوشی از همونهایی که بهش میگن گوشت کوب پیدا کردم و سیم کارتم رو انداختم توش .

این گوشی بنده خدا اندرویدش !!P-: در حد ذخیره ی 4 تا شماره است . برای همین ، نه شماره ی کسی رو می تونم ذخیره کنم و نه می تونم پیامکی بیشتر از خیلی ( شما بخونین ده تا )  ذخیره کنم .

دیروز گوشی ام زنگ خورد و متعاقبش صدای جوون یه دختر خانمی که خودش رو موسوی معرفی کرد . هر چی فکر کردم یادم نیومد موسوی کیه . خیلی سرسنگین ازش پرسیدم : موسوی ؟!!

که بنده خدا روش نشد بگه سرگروه کارآفرینی اداره کله ،گفت : موسوی کارآفرینی .

باز ذهنم رفت دنبال شصت سال پیش که کارآفرینی درس می دادم یه سالی و گفتم : این بچه شماره ی  منو از کجا آورده ؟  خیلی خوشم می اومده از بچه های کار آفرینی ؟!!!

که بنده ی خدا وقتی من و من منو دید ، گفت : همونی ام که دیروز باهام تماس گرفته بودین ...

منو بگی ! داشتم از خجالت آب می شدم . حالا طفلک فکر می کرد لابد دارم براش کلاس می زارم .

که افتادم به ماست مالی کردن که : شرمنده به خدا . نیست صداتون مثل خودتون جوونه ! من واقعا فکر کردن از دانش آموزا هستین .

و توضیح دادم که گوشی ام نابود شده و الان جز سیم کارت هیچی توی این بدبخت مفلوک واترقیده ی فرا مدرن ! نیست . آخه طرفای ما ، ذخیره نبودن ، شماره ی طرف ،  توی گوشی نه تنها غیر قابل بخششه ، که ، معادل کفر محسوب  شده و رسما یه جور اعلام جنگ توام با نفرت  ، تلقی می شه .

دلایل من ظاهرا قانع کننده بود و  ایشون هم با بزرگواری ، تنها به اینکه ، تلافی (-؛ خواهند نمود ، اکتفاکردند .