آدم مثبتی به نام خانم «م »
بهش زنگ زدم که بگم گواهی کارآفرینی اش رو امروز همراه مال خودم ، رفتم از خانم «ح» توی اداره کل گرفتم ، که دوباره خودش نره اونجا . سال گذشته رابط گروههای آموزشی بود . خیلی خانم شیک و موئدبیه . و البته خیلی ساکت . همیشه هم وقتی می خواد با یکی حرف بزنه ، یه جوری با احترام کنارش می ایسته که انگار پیش اربابش وایساده . خیلی دوست داشتنیه . بماند که یه کم ناراحت شدم وقتی آقای «د.ک» موقع پیشنهاد دادن اینکه من بشم رابط گروهها ، گفت که درسته خانم «م » پارسال رابط بوده ، ولی خودت می دونی که ... ( و این می دونی که رو یه جوری گفت که انگار ما همه در جریانیم که اون طفلک آدم بی دست و پاییه و از عهده ی انجام کارها برنمیاد ، ولی من واقعا هیچ وقت نوی نخ این جور چیزا برای خانم «م» نبودم . یعنی تمام اون سالی که با هم توی گروهها بودیم ، من فقط سرم به کار خودم گرم بود . و حالا ، دلم نمی خواست یکی مثل آقای «د.ک» فکر کنه همه ی خانمها خاله زنک هستن و همیشه سرشون توی کار هم هست . شاید هم منظورش این نبود و یه جورایی منو هم قاطی شبنم و گروه تصمیم گیرنده شون حساب کرده بود . ) ...
با این همه اجازه نداده بودم آقای «د.ک» حرفش رو در مورد خانم «م» تموم کنه و بحث رو کشونده بودم به کاری که داشتم .
وقتی به خانم «م» گفتم که گواهی کارآفرینی اش رو گرفتم ، کلی تشکر کرد .
فقط یه سوال توی ذهنم بود که چرا «م» امسال نرفته اداره کل و «ش» شده سرگروه اداره کل توی رشته ی خودشون . که با تعجب گفت : کی بهت گفته که اون سرگروه شده ؟ ( و اینو طوری گفت که انگار یه راز بزرگه )
گفتم : خانم «ح» . مگه تو خبرنداشتی ؟
گفت : چرا ولی بهم گفته بودن که فعلا سیکرته .
وقتی خوب فکر کردم ، دیدم برای چی خانم «ح» اداره کل ، بی خود همه ی برنامه ی کاری امسالشون رو برای من تشریح کرد ؟
مثلا گفت «ش» دوشنبه ها اونجاست و «ر» بیست و چهار ساعتش رو قراره بره اداره کل ؟ در حالی که اصلامنو نمی شناخت .
و البته یه بدجنسی خاصی توی نگاه خانم «ح» اداره کل بود .
می دونین . دور و برای ما ، یهو می بینی در نبودت یه تصمیمایی میگیرن ، یه کارایی می کنن ، بعد می یان تلافی اون ، یه کارای دیگه می کنن . بعد ، تو نه می دونی چی بوده و نه چی شده و نه قراره چی بشه ، فقط پوزخندشون و اون خباثت توی نگاهشون می مونه برات که بعدها ، آیندگان برات تفسیرش می کنن یا خودت به درک شهودی ازش نائل میای .
خدا اون خباثت توی نگاه خانم «ح» رو به خیر بگذرونه . به خصوص که با یه لحن خاصی گفت : انشاء الله سال بعد ، بیشتر همدیگه رو توی جلسات می بینیم .
از تفسیر حرفا و نگاههای خانم «ح» که بگذریم یه حرف دوست جون «م» برام خیلی دلنشین بود . وقتی که فهمید «ش» ، دوست جونی که دیروز باهاش تلفنی حرف زده بودم ، یه جورایی به جای اون رفته اداره کل ، گفت : آدما هیچ وقت جای هم رو نمی گیرن . چه عیبی داره . خوبه که همه ، این جور کارها رو تجربه کنن . شاید اون یه فکری بهتر ازمن داشته باشه و باعث ارتقای گروه بشه.
حتی در مورد «ش» گفت : پارسال که ما با هم توی اداره همکار بودیم ، من توانایی هایی ازش دیدم که مطمئنم به خوبی از عهده ی انجام این کار برمیاد .
و یادم اومد که «ش» دیروز که تلفنی با من صحبت می کرد درمورد همین دوست جون «م» گفت : اون نمی ره اداره ، چون امتیاز لازم برای رفتن به اداره کل رو بدست نیاورده .
و اینو در جواب من گفته بود که وقتی پرسید از فلانی («م» ) خبر داری یا نه ، گفته بودم ، امسال خودشو دوازده ساعته کرده تا به مزونش برسه . مزون درآمد بیشتری براش داره و اداره هم یه نیروی بیست و چهار ساعته می خواد .
و مثلا خواسته بود بگه که اون صلاحیت رفتن به اداره کل رو نداشته . و خودش داشته . در حالی که هر کی ندونه ، من که می دونم ، رفتن به اداره کل ، اصلا امتیاز نمی خواد .
ولی امروز «م» درموردش طور دیگه ای حرف می زد . هر چند زهر خبر داشتن از زیر آب زنی های دوست جون «ش» رو می شد از پشت حرفای آرومش خوند .
وقتی بهش گفتم که به این صفت خوبش افتخار می کنم که تحت هیچ شرایطی پشت سر کسی حرف نمی زنه و دلم می خواد اینو ازش یاد بگیرم ، بهم گفت : من دوستام رو رده بندی کردم . به هر کس امتیازی دادم . یکی متوسط . یکی قابل تحمل . و تو از دسته ی دوستای خوب خوب من هستی که آرزو دارم خیلی چیزا رو ازت یاد بگیرم .
کلمه ی دوست ، برای من خیلی قداست داره و من به هر کسی ، دوست نمی گم . حس خوبی بهم دست داد، وقتی من رو دوست خودش خطاب کرد . برام مهم نیست که اون توانمند برای اجرای کارای اداری هست یانه . اصلامهم نیست که قابلیت پیشرفت و کسب موقعیت های بهتر شغلی ، یا پا گذاشتن روی گرده ی آدمای دیگه رو داره یا نه . مهم اینه که توی چند بار برخورد باهاش فهمیدم ، بدِ هیچ کسی رو نمی خواد .
و من البته ، شیک بودن و رفتارای پرنسسی اش رو هم دوست دارم .