بعضی ها آدمو مثل قرقره می بینن . می خوان باهات باشن که پرچمشون بره بالا
و ادامه داد : منم به مسئول مقطع گفتم که ف.ر.م ا.م.ت.ی.ا.ز بندی تون ایراد داره . شماکه نمی تونین یه ف.و.ق ل.ی.س.ا.ن.س رو بفرستین کاردانش .
و خطاب به من گفت : توی این ف.ر.م ، لیسانس۴ امتیاز و ف.و.ق لیسانس ۶ امتیاز داشته .خوب معلومه کاملا قصد و غرض در کار بوده . وگرنه فرم اصلی رو این طور که من شنیدم ، ۳۰ امتیاز فرقشونه . من هم به مسئول مقطع گفتم چطور یه ف.و.ق لیسانس بره کاردانش ولی یه لیسانس بمونه توی فنی ح.ر.ف.ه.ا.ی ؟ من همچین جایی نمی رم . اصلا شرایطش رو ندارم . اگه قرار باشه منو بفرستید اونجا ، من نهایت یک سال مرخصی بدون حقوق می گیرم .
می دونستم که منو یه دوست ، یه هم صحبت یا یه همدل حساب نکرده که داره اینا رو بهم می گه . هدفش اینه که یا به قول خودش دست مدیر جان رو برای من رو کنه یا اینکه چیزی می خوادکه باید براش انجام بدم .
از سه موردی که قبلا ها چیزایی ازم خواسته بود و براش انجام داده بودم و بعدش برام گرون تموم شده بود ، خاطرات بدی داشتم . هنوز هم که هنوزه ، یادآوری شون مثل یه کوه، می شینه روی قفسه ی سینه ام و هوای نفس کشیدن رو برام سنگین می کنه . آدمیه که برای رسیدن به هدفهاش ، حاضره همه جوره از آبرو و اعتبارت مایه بزاره . ( اعتبارت . نه اعتبارش )
خوب حواسم رو جمع کردم تا مبادا چیزی بخواد و با اون شگرد مارموزانه اش بله رو از آدم بگیره و بعد آدم بمونه و خرش که تا گردن رفته توی گل . که گفت : بهت زنگ زدم ببینم ، تو فرم اصلی ا.م.ت.ی.ا.ز. بندی رو نداری ؟
خوب . معلوم شد چی می خواد . می خواد فرم اصلی رو ببره ا.ر.ز.ی.ا.ب.ی عملکرد و دمار از روزگار مقطع ومدیر جان در بیاره و می دونست که من به هر فرم وقانونی که توی آ.پ باشه و بهمون مربوط باشه دسترسی دارم . و البته می خواست از زیر زبون من بکشه بیرون که ببینه رابطه ی مدیر جان با مسئول مقطع که هر دو شون رشته شون حسابداریه ، چطوره .
توی دلم حس نفرت ازش بهم دست داد. اون روز که من گفته بودم مدیر جان و مسئول مقطع یه زمانی با هم همکار و هم رشته بودن ، کلی آسمون و ریسمون به هم کرده بود که مدیر جان حرف مفت می زنه و زمانی که اون تدریس می کرده رئیس مقطع ده سالی مدیر بوده و هرگز معلم نبوده و از این حرفها . تازه . خانم زیرآب زن که خودش می گفت من مسئول مقطع رو برای این پست پیشنهاد دادم ( بی زحمت خودتون تعجب فرزاد حسنی رو بگیرید دیگه ) حالا چرا میخواد از چند وچون روابط افراد سر در بیاره ؟ کلا عادتشه وقتی از چیزی مطمئن نیست ، در موردش قسم و آیه بیاره ؟!!!
بهش اطمینان دادم که من فرم رو ندارم . می دونست که من توی دبیرستانها آشنا زیاد دارم . و لابد می خواست از دبیرستان و از یکی از همکارام نمونه اصلی فرم یک آموز رو که توش ارشد بالاترین آیتم رو داره ، و اونا پارسال پر کردن بگیرم .و مشخصا اگه بخوام از هر کی بگیرم ، این ذهنیت براش به وجود میاد که لابد من کارم یه جا گیره و مازاد خوردم و از این حرفا . اگه هم توضیح بدم که باز توی دلشون می گن : خودتی ! فکر کردی ما نفهمیدیم . و اونوقت ، خانم ، سنگین و رنگین بشینه که من سگ دو هاشو براش بزنم و مثل اون کاری که اون روز در حضور رئیس ارزیابی عملکرد ، یا اون یارو آبدارچی ضمن خدمت کرد ، یه لبخند بزنه و خودش رو مبرا از همه ی قضایا نشون بده و شیک و تمیز به هدفش برسه . به همین دلیل خودمو زدم به روباه بی دست و پای بودن و گفتم : کاش شما خودتون از یه نفر می گرفتین . منم که هیچ جا هیشکی رو نمی شناسم .
با اینکه فهمید از سرم بازش کردم ، اما بازول کن نبود . می دونستم پشت بندش می خواد بگه : بیا فردا با هم بریم اداره ، ا.ر.ز.ی.ا.ب.ی عملکرد . که پیش دستی کردم و بهش فهموندم که این روزا گرفتار تر از اونی هستم که حتی بتونم یه نفس راحت بکشم .
وقتی بهم گفت همسر جانش گفته اگه فرستادنت منطقه محروم ، پاتو بکن توی یه کفش و بگو مرخصی بدون حقوق می گیرم ، با خودم فکر کردم چقدر دنیای من و مدیر عامل خانه ی رویایی با این آدم و همسر جانش متفاوته .
و البته می گفت : به مقطع که گفتم : اگه برم کاردانش تکلیف یه روز اداره کلم چی می شه که به عنوان سرگروه فنی قراره برم اونجا ؟ کلی تعجب کردن ( منظورشاز این حرف این حرف این بود که بگه به مسئول مقطع فهموندم با چه نیروی قَدَری طرفه ) . و فقط فردا میرم پیش معاون اداره و درصد قبولی هام رو رو می کنم و چنین می کنم و چنان میکنم .( و باز یادآوری کرد که مهمترین و اصلی ترین درس عالم خلقت رو که هیچ کجا هیشکی قبولی دو درصد هم براش نمی ده رو درس داده و قبولی صددرصد داشته . شما یه درس در حد مطالعات اجتماعی رو تصور کنید )
و آخرش گفت : فردا اگه مسئول مقطع روی موضع خودش پافشاری کرد ، فقط یه چیز بهش میگم و میام بیرون . بهش می گم امیدوارم بتونه در مقابل حق و ناحقی که کرده ، روز قیامت سرش رو بلند کنه .
و البته با آنچنان اقتداری اینو گفت که رسما دلم لرزید . از اینکه آدم با یه همچین پیامبر زاده ای که همه ی کاراش درسته و حرف و حدیثی پشتش نیست ، این طور ظالمانه در بیافته .
آدمی که به قول خودش چه کار کرده که مدیر جان عذرش رو می خواد ؟ دیر میاد ؟ حجابش ناقصه ؟ درصد قبولی صدر درصد توی درسای نهایی نداده ، ارشد نداره ؟ توانایی فوق العاده در اداره ی کلاس نداره ؟ چشه ؟ ها ؟ چه مرگشه که تو باهاش لج افتادی می خوای برش داری ؟
و مدیر احمق بی سیاست کودن ما می مونه احتمالا و جوابگویی به این سوالات وقتی با شاخش فقط بلده بره توی شکم حریف و گند بزنه به سر تا پای اعتبارخودش .
چه جوری می خواد ثابت کنه که این آدم جو مدرسه رو آنچنان بر علیه مدیر جان متشنج می کنه که تا به حال سه تا کودتا بر علیه مدیر جان رو فقط من شاهد بودم که آتیشش از خاکستر این بلند شده ؟
خانم زیرآب زن گفت : فردا میرم پیش معاون آموزشی و بهش می گم که حتی اگه یادتون باشه موقع تصحیح برگه های نهایی که اومده بودین بازدید ، این من بودم که برگه ها رو تصحیح کردم و حوزه رو جمع کردم . اونوقت این طوری این خانم مزد منو می زاره کف دستم . ( البته ، من بودم . یعنی فقط من بودم که خودمو انداختم جلوتون که ببینیدم وگرنه بقیه که توی اتاق داشتن خاک می خوردن هم وجود داشتن ، اعلام وجود نکردن )
و یادم اومد که برای تصحیبح اوراق نهایی خرداد ماه که داده بودن برگه ها رو کلا توی یکی از نواحی گرین گیلبرز تصحیح کنن ، چطور این خانم همکارا رو جمع کرده بود و می گفت همین معاون آموزشی گفته به هیچ عنوان نرین تصحیح برگه .
و وقتی دید من مصرانه می خوام حرف مدیر جان روی زمین نمونه و برم تصحیح ( به هر حال سلسله مراتب سازمانی ای گفتن ، حق و حقوقی رئیس و مرئوس به هم دارن . خاله بازی دخترای همسایه که نیست ، خیر سرم ده دوازده واحد مدیریت پاس کردم )، بهم گفت که مسئول گروهها آقای «د.ک» گفته ما نباید بریم تصحیح برگه . چون یه بوهایی می ده که برگه ها رو از ناحیه ی ما گرفتن داده ناحیه ی ... به خاطر تقلب بالایی بوده که توی تصحیح سالهای گذشته صورت گرفته . تو نرو بزار پای تو گیر نباشه .
این حرف رو زده بود چون مطمئن بود من توان قانع کردن همکارا برای رفتن به حوزه ی تصحیح و دارم . همین طور توان بازداشتن اونا رو . و می دونست آدم یه کله ای ام که ازمدیر جان که جای خود داره . از وزیر هم نمی ترسم اکه بدونم کارم درسته . اما نمی دونست که آدم بله ، چشم گوی بی علت هم نیستم . و همون روز سه تا از همکارا رو که با هم بودیم برداشتم بردم پیش آقای «د.ک» و ازش توی لفافه پرسیدم که بهتره ما با این شرایط ( که برگه هامونو دادن ناحیه ی دیگه )بریم حوزه ی تصحیح یا نه . و می دونستم «د.ک» امکان نداره حرفی بزنه که من توی دردسر بیافتم و بهم گفته بود اگه برین که لطف بزرگی در حق اداره مون کردین . چون برای ما بده که معلمی از ناحیه ی ما برای تصحیح نره .
و البته توضیح داد که به خاطر اینکه ناحیه ی .... پارسال همکارا برای تصحیح برگه ها نرفته بودن ، دو ناحیه یکی کردن که اگه همکارای این ناحیه نرفتن ، حداقل اون یکی ناحیه برن و برگه ها روی زمین نمونه .و نوبتیه . سال بعد نوبت ناحیه ی ما و ناحیه ی .... هست . از طرفی این کار برای کم کردن هزینه ها هم صورت گرفته . ( اصلا دلیلش تقلب و زیر سوال رفتن همکارا و این حرفا نبود. عجب آدم دروغگوی پستی هست این آدم زیر آب زن )
و من با لبخند به همکارا نگاه کردم تا بیخ و بن حرف این آدم زیرآب زن بیاد دستشون .
عجب رویی داره که وقتی به همه مون گفته بود نرین برای تصحیح خودش اولین نفری بود که توی حوزه ی تصحیبح بود . و البته با پر رویی از من توضیح می خواست که چرا اومدم .( چون گمون می کرد روز قبلش قانعم کرده که نرم ) و من وقتی بهش گفتم «د.ک» بهم گفته بیام در حالی که تو گفته بودی اون گفته نباید بیام . با پررویی می گه . من معاون آموزشی رو گفته بودم .
ای بر پدر هر چی آدم دروغگو ....
و گفته بود : چون کسی برای تصحیح برگه های درس ما نیومده بود به من زنگ زدن و التماس کردن که بیا منم اومدم . و من گفته بودم شما ها هم نیاین تا به شما هم زنگ بزنن تا اعتبارتون حفظ بشه . و من ، که مونده بودم توی کف اون دروغی که دیروزش گفته بود مبنی بر تقلب صورت گرفته در حوزه های تصحیبح سالهای گذشته ، از قول مدیر جان ، که می خواست این آدم برامون دردسر درست نکنه ، گفته بودم اتفاقا به من هم زنگ زدن که اومدم .
آره جون خودت . همین امروز که اولین روز تصحیح برگه هاست بهت زنگ زدن . بعد این همکارا که صداشون از اتاق بیرون می اومد که بهشون می گفتن برگه براتون نیست . خانم ش داره تصحیح می کتنه علف های هرز هستند ، احتمالا؟!
بعد تو ، روت می شه می خوای بری پیش معاون آموزشی و تصحیح برگه ها رو بکنی مدال افتخارت ؟
و فقط مسئول مقطع باید از خدا و قیامت بترسه ؟ تو نیازی نداری سرت رو بلندکنی اونجا ؟ متواضعانه قراره بری بهشت ؟!!!
حالا چی می شه ؟ مدیر جان احمق مون که حتی در حد مدیریت بر آبدارخونه نیست ، برنده می شه و در مقابل تویی که زیرکانه هیچ بهونه ای دستش ندادی ، از ابزار نامردانه ی فرمی دل بخواه ، استفاده می کنه و بیرونت می کنه ؟ یا تو آدم زیر آب زن که از دین برای خودت کلاه و پالتو درست کردی ، موفق می شی با زبون چرب و نرمت بمونی توی مدرسه و به مدیر جان حالی کنی که همچین خبرایی هم نیست و نمی تونه به این راحتی ها سر کسی رو زیر آب کنه .
اگه تو بری ، مدیر جان چه کار می کنه ؟ با دمش گردو می شکنه و با اقتدار می فهمه که هر بلایی بخواد می تونه سر هر کی بیاره ؟ اگه تو بمونی چی ؟ دوباره می شینی توی دفتر و با اون لبخند مسخره ات توی جلسات ، آهنگ زیر متن میای برای مدیر جان که داره زر مفت می زنه و سواد نداره و هزار کوفت و زهر مار دیگه و هر نارضایتی از مدیر جان رو در چشم همکارا ، شکار می کنی و خاکستر زیر آتیش های خاموش شده رو فروزان می کنی که برن ازش شکایت کنن و تو بشی مدیری که قراره پارادایز برامون بسازه ؟
توی این دعوای گراز و کفتار، کدومتون ببرین بهتره ؟
بهم میگی دعا کن . به شکل یه فرشته ی زیبای نازل شده از آسمون می گی دعا کن و توی نمازت از خوا بخواه که به من سینه ی گشاده بده و عقده رو از بونم برداره تا بتونم حقم رو از آدم بگیرم .
و من از خودم و از هرچی دعا متنفر می شم ...
اما بیشتر دلم می خواد مدیر جان نتونه با این ترفند کثیف ، خانم زیرآب زن رو از مدرسه بیرون کنه . به سه دلیل .
یکی اینکه خبیث بودن ، به حماقت مدیر جان اضافه می شه . و من دلم نمی خواد این اتفاق براش بیافته . پشت یه آدم احمق می شه ایستاد و حمایتش کرد که گند بیشتری نزنه . اما پشت یه آدم خبیث ، ارزش نداره که بیاستی.
دوم اینکه مدیر جان اگه موفق به این کار بشه که این آدم زیرآب زن رو با اون همه قدرتی که داره ، این طوری ناجوانمردانه از سیستم حذف کنه ، عملا دیکتاتوری " دوست جانهای من جایشان فقط اینجاست " را در مدرسه حاکم می کنه . و آدم رو یاد این حرف ابن سینا می اندازه که : «من در میان موجودات از گاو خیلی میترسم . زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد . » اون موقع ما می مونیم و شاخی که حسابی تیز شده . و طعنه ها و خبرهایی که از خانم زیرآب زن به ما خواهد رسید مبنی بر اینکه حقتونه . ازمن دفاع نکردین ، باید بکشین . و به روی خودش هم نخواهد آورد که اون عامل ایجاد این جو در سازمان کوچیک ما بوده .
و دلیل سومم هم اینه که می خوام با تغییر رویه ام در مقابل خانم زیرآب زن ، تمام اون حق هایی رو که به خاطر اطمینان به دینداری این آدم ، از من و اعتقاداتم ضایع شده ، برگردونم . حالا حتی اگه شده یه ذره اش رو .
اما از همه ی این حرفا گذشته ، نه مدیر جان می تونه مانعی برای من در انجام درست وظایف سازمانی و اخلاقی ام باشه و نه خانم زیرآب زن . اما حس می کنم ، وقتی آدم ذر جریان یه چیزایی قرار می گیره لابد قراره یه چیزایی یاد بگیره یا یه تغییراتی ایجاد کنه .