ستاره ی قطبی ...
می خواستم بگویم ، با او قهر نکن ...
بین آن همه که نوشتم و گفتم ، می خواستم جرأت پیدا کنم و این را بگویم ، ... اما رویم نشد ...
می دانم بیشتر از من دوستش داری . شاید برای همین است ، همه ی شادی هایت را به بهانه ای گره می زنی به اینکه او خواسته ... آخر هر کس که نداند ، من که خوب می دانم آدمی که در حرارت مهر "او" به پختگی برسد ، خام هیچ بی ربطی نمی شود ... دنبال عنایت ، مصلحت و حکمت نمی گردم . چشم های من فقط خیره ی زیبایی رشته های محبت و ارداتی است که از آستان او آویخته و دور دستانت ، گره خورده ...
هوایت را دارد ...
هوای بچه محلهایش را دارد ...
من به معجزه ی نگاهش ایمان دارم .
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 0:9 توسط « nairika »
|