خانم «ق» زیرگوشم گفت : هنوز فرانک نماینده ی معلمهاست ؟

گفتم : احتمالا . رأی گیری که نکردیم . ولی طبق روال هر  سال فرانک انتخاب می شه . چطور ؟!

با حالتی ناراحت گفت : باید درمورد پوشش بعضی ازهمکارا یه صحبتی باهاش بکنم .

ناگفته نماند که خانم «ق» یک شیرازی خوش پوش و با کلاس است . با بیست و سه سال سابقه . پرسیدم : منظورتون کیه ؟

البته خودم می دانسم منظورش کیست . ونوس و ملیکا ( همکارای گرافیک و معماری ) .و بیتا و الهه و شینم .  البته هیچ چیزشان جدید نبود . ناخن مصنوعی لاک زده شان ، خط چشم و تاتو ، مژه مصنوعی پر پشتشان ، آن آرایش متناسب با لباسشان .

چرا البته ونوس یک خالکوبی ستاره ای شکل دنباله دار روی مچش داشت . با این همه خانم «ق» گفت : اون چه شلواریه پوشیده ونوس؟!

منظورش ساپورت مشکی رنگش بود .

بعد ادامه داد : چرا جوراب نپوشیده ؟!

خنده ام گرفته بود. بین این همه چیز تابلو ، شلوار و جورابش واقعا به چشم نمی آمد . و ادامه داد : مثلا ما الگوی بچه ها هستیم . معلم که این طوری بیاد ، بچه حق نداره موهاش رو رنگ کنه ، ابرو برداره ؟!!

حرفهای امروز بیتا ، آمد توی ذهنم که داشت ، شماتت گرانه می گفت : سارا ! تو چت شده ؟ چرا به خودت نمی رسی ؟!

و منظورش اشاره به جای خالی آرایش روی صورت بود . و بعد یاد حرف مدیر جان افتادم که دیروز وقتی خواست مثلا یک حرف محبت آمیز بزند با انگشتهایش موهایی را که از زیر مقنعه ام دیده می شد ، بیرون آورد و با ناز و عشوه گفت : واااااااااااای ! عزیزم ! این رنگی چقدر بهت میاد . ناز شدی ؟!

و من یادم نمی اومد که توی سرخ و سفید شدن از شنیدن حرفی که مطمئنا مدیر جان نمی بایست بر زبان می آورد ، بهش گفته بودم که در چه موردی می خواستم باهاش حرف بزنم یا نه ؟

و بعد فهمیدم که چرا فلور مدتهاست دیگر جایش شده آبدارخانه ، به جای اینکه بیاید دفتر معلمها .

هیچ وقت از یک جو خفقان زده ی سختگیر خوشم نمی آمد . ولی .. باورکنید تفریط ، درست به اندازه ی افراط ، آدم را نابود می کند . این روزها ، پوشیدن یک لباس مناسب برای رفتن به محیط کارم ، واقعا برایم شده یک کابوس .

شاید می بایست زودتر از اینها به فکر عوض کردن محل کارم می افتادم . قبل از اینکه بخواهم به آبدارخانه پناه ببرم . البته من آدم این کار احمقانه نیستم . ولی ... خسته تر از آنی هستم که به پیدا کردن یک راه حل فکر کنم .  خسته تر از آنم که بفهمم چه مرگم است .

رنگ دنیایم، هنوزم آبی است ... آسمان باورم مهتابی است ... ای رفیق روزهای گرم و سرد ... سادگی هایم ، به سویم باز گرد ...