مدیر جان و کلاس های کنکور
خانه ی آقای پدر و مادرخانومی بودم که دیدم ،مدیر جان تماس گرفته . که یا خدا گویان ، رفتم گوشی را بردارم . حقیقتش ، از اینکه بامن کاری داشته باشد ، هیچ نگرانی ای ندارم . ولی برخوردش که یک ساعت مقدمه چینی می کند تا بگوی چقدر با من خوب است ، کلا ذهنم را می برد سمت آن چیزهایی که لابد برعکس این قضیه است و خودش خبر داردو من خبر ندارم .
که بعد از آن یک عالمه مقدمه گفت که : خاطرت هست خرداد ماه پیشنهاد داده بودی کلاس کنکور را توی مدرسه ی خودمان برگزارکنیم تا یگر به مشکلاتی نظیر مشکلی که آموزشگاه الف برایمان پیش آورده بر نخوریم ؟
که خوب ، خاطرم نبود . چون من اصلا چنین پیشنهادی نداده بودم . من فقط پی گیر مشکلاتی شدم که آموزشگاه الف برایمان ایجاد کرده بود و مدیر جان مثل کسی که بخواهد از آب گل آلود ماهی بگیرد ، این را گفت که چرا ما نباید از منابع مان استفاده کنیم ؟ جا ، که داریم . دانش آموزهم که داریم ( شما بخوان سنگ مفت ، گنجشک مفت ) چرا ما درآمدی کسب نکنیم و از این حرفها .
البته من خودم طرفدار پرو پا قرص کسب درآمدهای آزاد و غیر دولتی ام . اما نه اینطوری. یارو اسمش خیر الله بود ، رفت اسم خودش را با بدبختی عوض کرده گذاشته نور الله . گفتند چرا این کار را کردی ، گفت : خواستم تنوعی به خرج دهم .
آخر از تدریس ، تنوعی بروم سمت تدریس ؟
بعدش ! من کلهم اجمعین دشمن خونی رفتن دانش آموز سال سومی به کلاس کنکورم ( معتقدم نه تنها باعث موفقیتش نمی شود بلکه بچه چبزهای زیادی را ازدست می دهد ) بعد بیایم و درتوطئه ی مشترک برگزاری کلاس کنکور درمدرسه شریک شوم ؟
و هی راه به راه قول بدهم که : می توانید روی من حساب کنید نیست شکل میز تحریرم ، از آن جهت ؟!!!
روی من که می توانند حساب کنند . چون تحت هیچ شرایطی ، زیر پای کسی را که رویم حساب کرده ، خالی نمی کنم . اما ... با تمام وجود آرزو می کنم ، این حرکت هم مثل هزاران حرکت دیگر مدیر جان باشدکه یک قدم فراتر از حرف ، پیش نرود.
و بعد مدیر جان به من می گوید : خانم «هـ»که صاحب آموزشگاه فلان است به من پیشنهاد تدریس داده ، اما من گفته ام : اگر بیایم با «س» (شما بخوانید ؛ من ) می آیم .
روشنا که نیست ، احساس خفگی می کنم وقتی نمی توانم برای هیچ کس تعریف کنم که مدیر جان چه حرفهایی می زند . روشنا که نیست ، دلم تنگ می شود برای اینکه به یک نفر بگویم که چقدر دلم می خواهد مدیر جان دست از سرم بردارد . و او کاملا درک کندکه من چرا این حرف را می زنم .