به خودم گفتم وقتی دوبار زنگ زده و من به خاطر سایلنت بودن گوشی ام جواب ندادم ، می تونه اینو بزاره به حساب اینکه من قصد ندارم به تلفنش جواب بدم . و توی شرایطی که من هدفم آموزش واقعی به بچه هاست ، جمع کردن دشمنای خارج از سیستم ، دورو بر خودم ، دور از عقل سلیمه .

برای همین نزدیکای ظهر بهش زنگ زدم  . سریع شناخت و در حالی که از صداش معلوم بود ، حدس من در مورد دلیل زنگ زدنش درسته ، گفتم : مثل اینکه با من تماس گرفته بودین . موضوع جدیدی پیش اومده ؟

و منظورم این بود که بگم ما قبلا حرفامون رو با هم زدیم و دیگه دلیلی برای تماس دوباره اش وجود نداره . اونم که انگار متوجه شده باشه ، یهو جا خورد و درست مثل مدیر جان که یادش می ره قبلا یه حرفایی رو زده بوده ، شروع کرد به عذر خواهی بابت رفتارهای آقای «ا» همکار تهرانی مون و شکستن کاسه کوزه ها بر سرش که : من دیروز با همکارای هنرستان فلان و هنرستان بهمان هم تماس گرفتم . اونا هم تایید کردند که  آقای «ا» در حضور بچه ها علیه معلمها حرف می زنه و با توجه به شناختی که از آقای «ا» دارم می دونم که این کارا ازش بعید نیست .(  و من تمام این مدت دنبال این بودم که این حرفا چه ربطی به من داره ؟!! )

که  آخرش رفت سر اصل مطلب که: ما امسال اصلا ثبت نامی ازهنرستان شما نداشتیم . در هیچ رشته ای .

و یادم اومد که پارسال چه پیروزمندانه ، به مدیرمون گفته بود که همکارای شما کم کاری شونو میخوان بندازن گردن آموزشگاه ما . و حاضر نبود بپذیره که حرفای خودشون مبنی بر اینکه اینا دستشون توی دستای دفتر برنامه ریزی کشوریه و از بخشنامه ها ، هنوز از سازمان خارج نشده خبر دارند و حرفای معلمهادر مورد تاثیر نمره ی مستمر حرف مفته و جزوه های اونا رو بچه ها باید بریزن دور ، چطور باعث شده بود بچه ها تا خود خرداد ماه ، حتی یه دونه تمرین حل نکنند و در هیچ درسی ، برگه ای غیر از برگه ی سفیبد تحویل ما ندن . و با پوزخند ، وقتی می گفتیم : "درسته معدل تاثیری در کنکور نداره ، اما امتحان نهایی رو  نباید پاس کنین ؟!!" نگاهمون می کردن که آقای «ا» قراره سوالات نهایی رو بده بهمون . درس خوندن چه معنی داره ؟!!

هی به من میگه آقای «ا» حق نداشته معلمها رو ضایع کنه .

هی بهش می گم : ضایع کردنی درکار نبوده ، ایشون هر سوالی که بدن نه تنها به راحتی آب خوردن حلش می کنم که بارها دعوتشون کردم همراه اساتید دانشگاهشون بشینند سوالات طرح شده ی من رو حل کنند اگر اصرار دارندبچه ها سوالات ایشون رو با معلمهاشون حل کنند.

باز حرف خودش رو می زنه . درکمال بدجنسی می خواد بگه «ا» شما رو ضایع کرده . و با کمال پررویی هر بار بهش می گم «ا»  خودش ضایع شده .

بعد داره تمام سعیش رو می کنه «ا» ی بدبجت رو مقصر نشون بده . حتی تعریف می کنه که «ا» توی جلسه ای که با معلمهای ناحیه ی فلان داشته ، خانم«م»همسر رئیس اداره مونو ضایع کرده و بهش گفته حجت الاسلام فلانی ! ادعاهاتون به گوش من رسیده .

اینو که شنیدم ، کله ام داغ شد . واقعا با منیژه این طوری حرف زده بود و منیزه حق این آدم را نگذاشته بود کف دستش ؟! و بعد با خودم گفتم آقای «ن» چقدر نامرده که این طوری آقای «ا» رو داره خراب می کنه .

و البته  آقای «ن» حتی در مخیله اش هم نمی گنجید که ما بتونیم چنین نفوذی روی دانش آموزان مون داشته باشیم که حالا اومده ، از در دوستی با ما وارد شده . و البته منم اصلا قصد تلافی ندارم . فقط همچنان معتقدم موضع سال قبل من در قبال بچه ها درست بوده . ما بی برو برگرد می تونیم همون چیزهایی رو به بچه ها -به صورت رایگان - بدیم که قراره آموزشگاه ، با تلخ کردن یک سال زندگی به کام بچه ها و گرفتن پول و وقت و نشاط شون بهشون بده . گذشته از این ، ما چیزهایی رو به بچه ها می دیم که آموزشگاه نمی ده . و اون آماده کردنشون برای داشتن یک زندگی خوب و با کیفیته . حداقل در حد و اندازه ی توان خودمون .

 دست نوازرش یک معلم ، هم دردی او با بچه ، گفتن یه حقیقت لابه لای داستانها و طنزهای پیش اومده ، چیزهایی نیست که آموزشگاه توان گفتنش رو لابه لای نکته های تست توی کلاس صد نفره داشته باشه . کما اینکه ما ، همون نکات تستی رو هم به این بچه ها می گیم اونم توی یک کلاس پانزده نفره .

و آخرش مرتیکه ی چلقوز  ، بعد از گفتن یک عالمه اراجیف پشت سر آقای «ا» اومده به من میگه  بیا اموزشگاه ما کلاس بزار (؟!!) شعبه ی فلان مون به تجربه و توانایی شما نیاز داره .  یارو منو اسکول فرض کرده .

حقش بود همون جا حالش رو جا می آوردم . ولی از اونجایی که معتقدم خدا سر رو به آدم نداده که اونو جایگاه شاخ فرض کنه و باهاش همیشه بره توی شکم دشمن و لازمه گاهی از اونی که توشه هم استفاده کنه ، جبهه گیری پر سر و صدا رو گذاشتم کنار و برای اینکه مجبور نشم بهش چیزی بگم که واقعلا لایقشه ، اون جمله ی آخرش رو نادیده گرفتم و کلا گفتم که ما و آموزشگاه شما مقابل هم نیستیم . می تونیم در کنار هم باشیم . ( تصمیم گرفتم از سیاست "تسلط بر خود و انکار مشکل" که خاص خودشه استفاده کنم )

با این همه گفت : ما آموزشگاهمون کلا در اختیار شماست . می تونین کلاسای خصوصی تونو اینجا برگزار کنین . ما درصد آموزشگاه رو از شما نمی گیریم . ( عجب آدمیه ؟!!  بعد منو چی فرض کرده ؟)

اینو هم نشنیده گرفتم و تاکید کردم که ما هدفمون فقط رفع مشکل بوده . دشمنی شخصی که با کسی نداریم .

آخرش هم بعد ازکلی تشکر از اینکه برای تماسش ارزش قائل شدم و زنگ زدم ، با گفتن اینکه " امروز قبل از شروع کلاسها با آقای «ا»صحبت می کنم و بهش می گم که خودش رو اصلاح کنه . چرا که امروز هنرستان شما علیه ما ایستاده ، فردا بقیه ی هنرستانها  . که من حق رو بهشون می دم . چون اینجا ما مقصر بودیم  "، ظاهرا قضیه رو ختم به خیرش می کنه .

و آخرش برای من اینکه : اگه قرار بود فقط با خوردن سر آدم گناهکار به سنگ ، همه چی به خوبی و خوشی حل شه ، مجازات خلق نمی شد .

و مجازات آموزشگاهی که سال قبل با دروغ  ، چیزهای غیر واقعی رو برای بچه ها حقیقت جلوه داد ، دنیا رو آنچنان به کام بچه های ما که توی اوج امتحانات نهایی بودن تلخ کردکه امسال یکی از بچه های سوم مون می گه : "خانم ! پارسال ما با چند نفر از بچه های سوم توی گروه تاتر بودیم . اونا به مربی می گفتن اگه می شه زود کلاس رو جمع کنه که برن خونه . چون می ترسن از آموزشگاه الف زنگ بزنن و به خانواده هاشون چیزایی بگن که براشون ایجاد مشکل کنه "  اینه که امسال هیچ هنر آموزی از طرف ما نداشته باشه .

 و بعد با خودم فکر می کنم وقتی آقای «ن»  در جواب من که گفته بودم پارسال آقای «ا»  با وجودی که شهریه ی کلاسا رو از بچه ها گرفته بهشون گفته حق حضور درکلاسهای جمع بندی زو ندارن چون شاگردای من هستند  ، می گه : کار «ا» اشتباه محض بوده . من اتفاقا اونو که شنیدم به«ا»  گفتم که توی روزایی که به کنکور نزدیکه چرا  برای بچه ها ایجاد استرس می کنی ؟ این روی نتیجه ی ما تاثیر منفی می زاره  .

یادم افتاد که همین آقای «ن» توی اوج امتحانات نهایی پارسال به بچه ها زنگ زده بود و اون استرس وحشتناک رو با گفتن اینکه اونا رو می کشونه به دادگاه  ، ایجاد کرده بود . و این آدم می دونست که این کارش روی وضعیت نمره ی بچه ها تاثیر می زاره با این حال این کار رو کرده بود ؟!!!

آموزشگاه الف ، حالا حالاها دست از سر ما بر نمی داره . من تمام سعیم رو توی تابستون گذشته کردم که بهترین جزوه ها رو برای آموزش بچه ها فراهم کنم ، امتحاناتی درحد امتحان نهایی رو برای هر مبحث طراحی کردم . براشون کتاب کار درست کردم . برای اعتقادات و شادی و نشاط شون هم کلی برنامه ردیف کردم . اما ...

خدایا ! اگه تو حواست به من نباشه ، کم میارم ها .