کوچه های بن بست
بعدا نوشت : حدسم کاملا درست بود . امروز ؛ دوشنبه ، تمام مدت تلفن سودابه و مادرش خاموش بود . چقدر بد است که ما نمی توانیم به بچه هایمان یاد بدهیم که اینقدر زود تسلیم نشوند . و چقدر بد است که حتی به ما فرصت نمی دهند کمکشان کنیم .
به زور می شود کسی را نجات داد؟
دلم می خولاهد این را به راضیه ؛ همان همکار جان مشهدی ام بگویم که هراز چند گاهی یک پیامک خون به جگر شده می فرستد برایم و خودش را به خاطر مرگ شهرزاد ملامت می کند . این آخرین پیامکش را دیروز ، پریروز فرستاد که : « سلام س جون ! قلبم می سوزه . من نتونستم کمکش کنم . نفهمیدم اینقدر تنهاست . نفهمیدم خدا رو گم کرده . دعا کن خدا منو ببخشه . »
اما ... خودم با این حرفها قانع نمی شوم .
من که هنوز تمام سعیم را برای سودابه نکرده ام ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 22:20 توسط « nairika »
|