یه هفته است دارم خودم رو به در و دیوار و ( حتی شما بخونین سقف و کف ) می زنم که یکی بهم بگه کیف سی دی منو دیده یا نه ؟

یه کیف سی دی فلزی بزرگ ، به اندازه و شکل کیف های لوازم آرایش که از اولین سالی که سیستمم رو خریدم ، اونو هم گرفتم . و همه ی سی دی های برنامه و سخت افزاری ام توش بود . اما انگار آب شده رفته توی زمین . جاش همیشه توی کمد بالای جاکفشی ، کنار جعبه ی ابزارمدیر عامل بود . یعنی جای خالی اش... هعــــــی !!

کلی نشونی اش رو به مدیر عامل دادم ، براش اصلا آشنا نبود که بخواد بگه دیده یا ندیده . ( یعنی این جور مواقع همه ترجیح میدن که آشنایی ندن ) نازنین بانو هم معتقد بود مدتهاست ندیدتش ( و این مدتها یه بازه ای شامل همون یه هفته پیش بود که داشت سی دی زبانش رو از توش بر می داشت ؛ حالا مگه می شد اثبات کرد ؟!!! ) به نصب فوتوشاپ برای ساخت بنر احتیاج داشتم و نداشتن برنامه داشت کلافه ام می کرد .

امشب که اومدیم بخوایبم ، با خودمون  یه مرور کردیم که آیا گوشی مبارک را  سایلنت کردیم  که از شر پیامک های نیمه شب بچه ها در امان باشیم ، ما هم که خوش خواب تا بیاییم بخوابیم شصت تا پیامک و تک زنگ ، آرامشمون رو بر باد می ده . که یادم اومد این کار رو کردم و گذاشتمش روی کیف سی دی جلوی آینه روی دراور .

بعد به سبک هاردی یه لبخند زدیم و خواستیم چشمامون رو ببندیم که درست مثل گربه ی توی تام و جری که با دیدن موش ، چشماش شیش متر جلوتر ازخودش دنیبال قضیه می ره ، با خودمون فکر کردیم : روی چی گذاشتم موبایل رو ؟!!!!!

و اینجا بود که فهمیدیم ، چقدر اوضاع مون رو به راهه !!!  کلا اگه قراره ما چیزی رو نبینیم ، درست بزاریدش جلوی چشمامون . بی برو برگرد نمی بینیمش . بعله . ما یه همچین خانواده ی با دقتی هستیم .

حالا نیمه شبی ذوق مرگ شدم که اومدم  فوتوشاپ نصب کنم .