همکارا همه شون اومده بودن . بنر رو بردم بدم به مدیر جان که توی دفترش بود . با دیدن بنر ، که پایینش ، عکس مدرسه رو گذاشته بودیم و حاشیه ی سمت چپش کادر بیضی چند  رنگی بود سمت راست هم تمام کتابای درسی رشته ی حسابداری ،با بک گراندی از ماشین حساب  دفتر کل و اون بالا چند تا تصویر از بورس و یه متن کوتاه ،  چشاش برقی زد و با رضایت لبخندی بر لبان مبارک آورد و گفت : کار گروهتونه ؟ یا فقط کار خودته ؟!

گفتم : کار همه ی اعضای گروهه .

پوزخندی زد و گفت : من که می دونم این فقط کار تو هستش . خدا وکیلی بقیه هیچ نقشی داشتن ؟ فقط خودت تنهایی انجام دادی می خوای به اسم همه ی گروه تموم بشه دیگه . مگه نه ؟

فکر کرد الان تیریپ آدمایی که با یه تعریف خام می شن و می رن توی زمین حریف و بعد پشت خودی ها صفحه می زارن میام و می گم : خوب دیگه . چی کار کنم اونا که چیزی بلد نیستن !!!

یعنی دقیقا منتظر همین جمله بود که با شنیدن این حرف، اونم کاملا قاطعانه ،  که : « نه ! همه ی اعضا ،  تک تک کار کردن . و من ، همون اندازه توی ارائه ی کار نقش داشتم که بقیه داشتن »، اخماش توی هم رفت و یه کمی سر سنگین شد .حتما یه « آره !! خودتی !!! » هم گفت . اما من حقیقت رو گفتم . واقعا همه توی ارائه ی کار نقش داشتن . می خوای باور کن  ، می خوای نکن . مدیر جان  !!