بچه هم بچه های قدیم
مادر عزیز تر از جان ، یه عالمه کار کامپیوتری داده که براش انجام بدم . یه عالمه ، یعنی یه چیزی توی مایه های کل کاری که من ممکنه در طی یه سال تحصیلی انجام بدم . و خیلی هم فوری می خوادشون .
توی شرایطی دارم کارا رو انجام می دم که دلم می خواد همین جا روی کیبورد بخوابم . و از همه بدتر اینکه همه ی کاراش نیاز به یه کم کار کردن با فوتوشاپ دارن و من روی سیستمم نمی تونم فتوشاپ نصب کنم . هر چی که نصب می کنم می ره ایمیج ردی می شه . نمیدونم سیستمم چه مرگشه . و الان اصلا وقت نصب دوباره ی ویندوز رو ندارم .
اونقدر توی این روزا با پینت همه ی کارام رو انجام دادم ، که زیر و زبر این مفلوک بخت برگشته اومده دستم . اگه بگم با پینت کم مونده فیلم هم بسازم ، پر بیراه نگفتم .
توی این شرایط ، شازده کوچولو هم یه پتو و یه بالش ورداشته اومده درست زیر پای صندلی من گرفته خوابیده . و هر از گاهی توی خواب ناله می کنه که : وایسا بی گی ام . می خوام بو خوام . ( وایسا بگیرمت ! می خوام بخورمت )
گمونم داره خواب گربه می بینه . آخه اون تقلایی که شازده کوچولو داره می کنه برای گرفتن و خوردن ، محاله برای خوردن سانیژی ( ساندویچ ) باشه . حتما می خواد یه چیزی رو بخوره که توان فرار داره . دورو بر ما تنها چیزی که بارها توسط این مسافر اخترک تهدید به خوردن شده و تا مرز گرفته شدن، پیش رفته ، گربه است .
این بچه است ما دارم ؟!!