ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته .

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•

دختر عموی نازنین بانو یه پیامک بهش می ده با این مضمون : «میدونی چرا خدا لای انگشت ها فاصله گذاشته؟ برای اینکه این فاصله هارو با دستای کسی که دوستش داری پر کنی»

نازنین بانو یه جواب بهش می ده با این مفهوم : « پـَـَـ نــه پـَـَــــ  می خواستی فاصله نداشته باشه  ، با جفت دستامون ، پارو بزنيم ...  صفا كنيم . »

دوست من ! نازنين بانو همچنان روي مواضع خبيثانه ي خودش ، استوار ايستاده .

خواستيم اطلاع دهيم نگران نشويد يك وقت .