یک استراتژی ، همیشه بین من و مدیر جان حاکم بود . و آن اینکه کاری نکنم تا ازبابت من احساس خطر کند . واضح ترش این است : هیچ امتیازی از جانب من رو نشودکه ایشان مجبور شوند مکررا بگویند که خودشان هم یک زمانی چقدر فعال و به روز و چه و چه بوده اند و دور ازجان مبارکشان ، من ایشان را یاد خودشان می اندازم . و پیامدش ، یک هفته تا یک ماه ( بستگی به شرایط و میزان تحکم بر زبان راندن آن جمله دارد البته ) حضرت همایونی شان ، با من ، تشریف مبارک را ببرند قهر .

اما از وقتی تصمیم گرفتم که دیگر این مدرسه برایم مهم نباشد ، ( به عبارت بهتر ، شاخه ی زیر پایم را بریدم ) یکی از لذت بخش ترین جاهای زندگی ام شده ، دیدن حرص خوردن این بشر .

و این اصلا معنی اش آن نیست که شرایطی برای حرص خوردنش فراهم کنم . بلکه فقط این معنی را می دهد که خودم را موظف ندانم ،  به اینکه ایشان حرص نخورند و آب توی دلشان تکان نخورد و با روی مبارک را ازما برنگردانند . همین .

و اما ... مدیر جان که طبق همان حکم همایونی ما را کرده بودند رابط پژوهش ، امروز تشریف مبارک را برده بودند اداره ، خوب ، آخرین مهلت ارائه ی موضوع اقدام پژوهی هم امروزبود و همکارجانها پای برگه ی موضوعشان ،مهرمدیر جان نبود . من هم مجبور شدم ببرمش اداره که خودش مهر کند . مدیر جان عزیز هم  موقع جواب دادن به تلفنم گفتند که توی اتاق متوسطه اند . و خواستند بروم آنجاکه بینمشان.

و من واقعا از قصد نرفتم آنجا ، هر چند که همیشه از دیدن  آقای «د.ک»  ، بی اغراق خوشحال می شدم . اما در شرایط عادی هم هیچ وقت نمی رفتم که ببینمش . چون کلا این جور کارها را می گذارم به حساب چاپلوسی و توی گروه خونی من نیست. چه برسد به حالا که می دانستم مدیرجان نسبت به آشنایی من با هر کسی که پستی دارد ، حساس است.

برای همین وقتی رفتم اتاقشان ، خیلی رسمی فقط یه سلام علیک ساده با  آقای «د. ک»  کردم . در حدی که انگار ، صرفا  به کسی که در اتاق است سلام کرده ام  . اما آقای «د.ک» انصافا خیلی بیشتر از مدیر جان ما را تحویل گرفت . کلا یک جورهایی را تصور بفرمایید که انگار مدیر جان ما را نمی شناسند و صرفا چون توی اتاقندجواب داده اند .

یعنی مدیر جان رسما رنگش کبود شده بود وقتی موقع خداحافظی آقای «د.ک» را به اسم صدا کردم و خداحافظی کردم . چون این بشر تا آن ثانیه ی آخر تصور می کرد ، آقای «د.ک»  به خاطر ادب ذاتی اش آن طور بلند شده و احترام گذاشته .  

حقش است آدم این جورمواقع ، تلفنش را بردارد وجلوی مدیر جان  قرار ملاقاتش با "ف.ا.ن.ی" را لغو کند .